ترجمهٔ نثر مسجّع صفحه 27
### ترجمهٔ نثر مسجّع
و عالَمِ ربوبی، از همهٔ عوالم بهیتر و تابندهتر است؛ چه، از آمیختگیِ کاستی و نقص، از شائبهٔ عدم و تیرگیِ نیستی، پیراسته و منزّه است. آن عالَم، نه به پرتوِ زیباییهای دیگر، که به بهاءِ خویش روشن است؛ نه از فروغِ انوارِ بیگانه، که به نورِ ذاتِ خود تابان است. پس او سراسر حُسن است و همه بهاء؛ و هر جمال، در برابرِ جمالش، سایهای است و نمودی.
سیّدِ محقّق، میرداماد، در *سُرّهٔ قَبَسات* گوید:
«خدای تعالی همهٔ وجود است، همهٔ جود است، همهٔ بهاء است، همهٔ کمال است؛ و او بر اطلاق، درخششهای نورش، تابشهای وجودش و سایههای ذاتش، همه را فراگرفته است.» پایان سخن او.
پس حقّ تعالی، بهاء است بیآمیختگیِ ظلمت؛ کمال است بیغبارِ نقص؛ روشنی است بیکدورت؛ و وجودی است که نه به عدم آلوده گردد و نه با ماهیّت درآمیزد. امّا عالَم، از آن رو که با او نسبتی دارد و به وی منسوب است، سایهای گسترده از اوست؛ و بر آن سایه، همهٔ تاریکیها گسترده است. با این همه، رحمتِ وسیعِ او بر زمینِ هویّت تابیده و آن را به بهاء و نور و اشراق و ظهور آراسته است؛ چنانکه فرمود:
> «هر کس بر پایهٔ سرشت و شیوهٔ خویش عمل میکند.»
و نیز در مناجات آمده است:
> «چگونه بر تو راه نماید چیزی که در هستیِ خویش نیازمندِ توست؟»
و آنگاه که آدمی خود را جدا و مستقل از حق انگارد، خویش را هلاک و ظلمت و وحشت و جدایی مییابد؛ زیرا به حقیقت:
> «همه چیز جز وجهِ او نابودشدنی است.»
پس آن وجهِ باقی که پس از استهلاکِ تعیّنات و فنایِ هویّتها بر جای میماند، همان وجهِ وجودِ متجلّیِ الهی است؛ وجهی که نه در قوامِ خویش مستقل است و نه در تحقّقِ خویش حکمِ جدایی و استقلال دارد، بلکه هرچه هست، به اوست و از اوست و در پرتوِ اوست.
و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
> «اگر به پایینترین زمین فرود آیید، خدا بر شماست.»
یعنی او مطلق است و بهاء، تماماً از آنِ اوست. و آنکه جهان را صرفِ طبیعت و واقعیتی جدا از حق پندارد، برای آن عالَم به حقیقت، نه بهاء و هویّتی مستقل و نه وجودی اصیل باقی گذاشته است؛ بلکه آن را خیالی در خیال و معدومی در لباسِ موجود دانسته است. پس اگر چنین باشد، از کجا برای آن نور و شرف و ظهور توان شناخت؟ زیرا نتیجهٔ این پندار، جز نقصان و قصور و هلاکت و دثور نخواهد بود.