ترجمه کتاب دعا سحر امام خمينی ص22-30 زیبایی شناسی
این متن، شرح سیر عرفانی سالک از عالم طبیعت به سوی خداوند است. سالک در آغاز، در مرتبهٔ نفس و وابستگیهای جسمانی و دنیوی قرار دارد. سپس بهتدریج از این وابستگیها فاصله میگیرد و به مرتبهٔ دل و روح میرسد. هنگامی که نور حق در دل او آشکار میشود، دلبستگیهای شخصی، خودبینی و تعیّنات گوناگون در نظرش کمرنگ میشوند.
در این مرحله، سالک از توقف در نامها و صفتها عبور میکند و با دلی پاک، به سوی خداوند که آفرینندهٔ همهٔ موجودات است، توجه مییابد. او از عوالم پایینتر میگذرد و به مراتب بالاتر وجود راه پیدا میکند: از عالم صورت به عالم معنا، از جهان خلق به عالم اسماء و صفات، و سرانجام به مقام الوهیت مطلقه نزدیک میشود. در این مقام، کثرتها در وحدت الهی فانی میشوند و سالک همهچیز را وابسته به حقیقت واحد میبیند.
این حرکت همان تدرّجی است که در زبان اهل عرفان، گذر از جمادی به نباتی، از نباتی به حیوانی، و از حیوانی به انسانی بیان میشود. غایت این سیر، بازگشت به سوی خداوند است. در مقام حیرت و قرب، سالک از خودبینی دور میشود و حضور حق را با جان خویش درمییابد. دعای او نیز در این مرحله با دعای عادی تفاوت دارد؛ زیرا دعای کسی که در مرتبهٔ دوری و غفلت است، با دعای کسی که حضور خدا را در دل خود احساس میکند، یکسان نیست.
پس از مقام محو، سالک به مقام صحو یا بیداری بازمیگردد. او دوباره کثرت عالم را میبیند، اما دیگر آن را مستقل از خداوند نمیپندارد. اسماء و صفات الهی را مشاهده میکند، ولی از ذات حق غافل نمیشود. او درمییابد که همهٔ مراتب هستی، جلوهها و پرتوهایی از یک حقیقتاند؛ با این تفاوت که برخی موجودات از وجود و کمال بهرهٔ بیشتری دارند و برخی بهرهٔ کمتری.
بر این اساس، بهاء و جمال، جلوههای وجودند. هرجا وجود کاملتر باشد، نور، زیبایی، خیر و کمال نیز بیشتر است؛ و هرجا وجود ضعیفتر شود، نقص، ظلمت، زشتی و شر آشکارتر میشود. بنابراین، شرّ حقیقتی مستقل در برابر خیر ندارد، بلکه از ضعف وجود، نقص و دوری از کمال پدید میآید.
عالم طبیعت، چون با ماده، تغییر، زوال و محدودیت همراه است، نسبت به عوالم برتر، فروغ کمتری دارد. عالم ارواح و فرشتگان از آن روشنتر است و عالم مجردات به منبع نور نزدیکتر است. با این حال، هر موجودی به اندازهٔ بهرهای که از وجود دارد، از حسن، بهاء و نور نیز بهره دارد.
وقتی حجابهای دنیا کنار برود و حقیقت آخرت آشکار شود، انسان هر چیز را با حقیقت درونی آن میبیند، نه فقط با ظاهر آن. در آن هنگام، نیکی و بدی، نور و ظلمت، حقیقت و پندار، و خیر و شر از هم شناخته میشوند. انسان نیز با همان حقیقتی که در دنیا در خود پرورده است، در آخرت ظاهر میشود.
پس راه سالک آن است که از نادانی، خودخواهی، وابستگی، نقص و تاریکیهای طبیعت پاک شود تا دل او آینهٔ جمال الهی گردد. مقصود نهایی این راه، عبور از خودبینی و رسیدن به خدا، دیدن وابستگی همهٔ موجودات به او، و مشاهدهٔ سرچشمهای است که هر نور و هر کمالی از آن پدید میآید.