**«حاشیهٔ ظاهری، تمثیلِ ابلیسی»**

از امام خمینی (قدّس سرّه) است که: «حق و باطل، هیچ‌گاه بر طریقِ مستقیم، با هم نمی‌آمیزند. و حق، از علومِ ظاهری، برکنار است. زیرا که حقیقت، در قالبِ عبارات و صور، نمی‌گنجد. و اهلِ صورت، از درکِ حقایقِ قلبی و معارفِ روحی، محرومند. و هرچه هست، در باطنِ کمالاتِ ربّانی نهفته است. و از این رو، ابلیس، که بر صورتِ خود، غره بود، از درکِ حقیقتِ انسانی، عاجز ماند. چون او، خویشتن را از آتش و آدم را از خاک، آفریده پنداشت. و از آنجا که نورِ آتش را برتر از خاک دید، خود را برتر از آدم پنداشت. غافل از آنکه در نورِ حقیقت، تفاوتِ میانِ آتش و خاک، ناچیز است. و این، همان خطایِ قیاسِ ابلیسی است که حجّت را بر باطل، قرار می‌دهد.

**«فصلِ در بیانِ حقیقتِ علم»**

و امّا حقیقتِ علم، نه از طریقِ قیاس و قیاسِ به رأی، حاصل می‌شود. و نه از طریقِ صورِ ادراکاتِ ظاهری. بلکه علم، آنگاه حاصل گردد که نفس، از حجابِ طبیعت، برتر رود و به حقایقِ الهی، متصل گردد. و این، جز با تزکیهٔ نفس و تصفیهٔ قلب، میسّر نگردد. آنکه از این حجاب‌ها گذشت، عالمِ کامل است. زیرا که او، مقاماتِ حقایق را درک کرده است. و با عنایتِ الهی، به حقایقِ اسماء و صفات، راه یافته است. و اگر ظاهرِ کتاب و سنّت، بر او آشکار نگردد، درکِ باطنِ آن، از او فوت نخواهد شد.

**«تمثیلِ نور و نار»**

پس، طالبِ حق، باید که به نورِ بصیرت، گام بردارد. و از وسوسه‌هایِ ابلیس، که به قیاسِ باطل، در اوهامِ گمراهی، گرفتار می‌سازد، برحذر باشد. که این، جز بر غضبِ الهی، چیزی نمی‌افزاید. بلکه باید از سرچشمهٔ وحی، حقیقت را جویا شد. و نورِ هدایت را در دل، روشن نگاه داشت. آنچنان که در بیانِ اهلِ بیت (علیهم السلام) آمده است، که ابلیس، به قیاسِ خویش، خود را برتر از آدم پنداشت. و از درکِ حقیقتِ مقامِ انسانی، عاجز ماند. پس، از قیاسِ باطل، دست بردار، و به امرِ حق، گوش فرا ده.»