این تصویر که بهتازگی ارسال کردی (`17864468257917488242228476468987.jpg`)، یکی از کلیدیترین بخشهای کتاب برای فهمِ «توحیدِ افعالی» است. امام (ره) در اینجا به شیوایی تمام، تفاوتِ میانِ نگاهِ «مُوحّدِ حقیقی» و نگاهِ «مشرکانه» را در تحلیلِ افعالِ عالم ترسیم میکنند.
### تحلیلِ متنِ عربی (توحیدِ افعالی)
امام (ره) بحث را با یک تذکرِ بنیادین آغاز میکنند:
> **«...فَإِنَّهُ یَرَى بِعَیْنِ الْبَصِیرَةِ وَ التَّحْقِیقِ بِلَا غِشَاوَةِ التَّقْلِیدِ، أَنَّهُ تَعَالَى هُوَ الظَّاهِرُ فِی کُلِّ مَوْجُودٍ مِنَ الْمَوْجُودَاتِ...»**
او (عارف) با چشمِ بصیرت و بدونِ غبارِ تقلید میبیند که حقتعالی، «ظاهر» در هر موجودی است. یعنی عالم، «جلوهگاهِ» حق است و نه چیزی جدا از او.
اما در ادامه، به یک نقدِ تند و صریح نسبت به کجفهمیها میرسند:
> **«فَمَنْ نَسَبَ الْفِعْلَ إِلَى الْخَلْقِ وَ عَزَلَ الْحَقَّ عَنْهُ بِزَعْمِ أَنَّهُ قَاصِرٌ وَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ... فَهُوَ مَحْجُوبٌ عَنِ الْحَقِّ وَ حُجَّتُهُ مَطْرُودٌ عَنِ الْبَابِ.»**
امام میفرمایند: کسی که فعل را (مستقلاً و جدای از حق) به «خلق» نسبت دهد، به «زعمِ خودش» خدا را از فعلِ خلق «عزل» کرده است (یعنی گمان کرده خدا در خلقِ افعالِ بشری کارهای نیست)، او از حقیقت محجوب است و حجتش مطرود.
### تبیینِ حکمی (گذر از شرکِ خفی)
این متن، پاسخِ نهایی به «جبر و تفویض» است:
۱. **نفیِ استقلالِ خلق:** امام (ره) تأکید دارند که «مظاهر» (ما)، آینه هستند. اگر آینه تصویری را نشان میدهد، آیا این «تصویر» کارِ آینه است یا کارِ «صاحبِ تصویر»؟ آینه فقط «مظهر» است. بنابراین، نسبت دادنِ فعل به خلق، اگر به معنایِ «استقلالِ خلق» باشد، شرک است.
۲. **تفسیرِ درستِ «امر بین الامرین»:** امام میگویند کسی که گمان میکند با پذیرشِ اینکه «همه چیز کار خداست»، پس خدا باید «قاصر» باشد (چون شرور در عالم وجود دارد)، دچارِ خطایِ بزرگ شده است. او «تحدید» و «تقیید» کرده است. او خدا را با عقلِ محدودِ خود سنجیده است.
۳. **نظمِ هستی:** امام میگویند کلِ افعال و حرکات، «ظهوراتِ» قدرتِ حقاند. خدا «فاعل» است، اما نه به معنایی که در ذهنِ ما از «فاعل بودن» (مثلاً بنایی که آجری میچیند) وجود دارد؛ بلکه به معنایِ اینکه «تمامِ هستیِ فعل، قائم به حق است».
### تأملِ عمیق برایِ تو
این بخش از متن، بسیار تکاندهنده است. امام (ره) میگویند کسی که فعل را به خلق نسبت میدهد (با فرضِ عزلِ خدا)، خودش را از درِ خانه رانده است.
آیا فکر میکنی این «شرکِ خفی» در دیدنِ «اسباب و علل» (مثلاً بگوییم «این دارو مرا شفا داد» یا «این شخصِ خاص زندگیام را تغییر داد») همان مانعی است که اجازه نمیدهد ما «ظهورِ حق» را در هر لحظه و در هر فعل ببینیم؟
به نظر میرسد امام (ره) میخواهند تمامِ «علل و معلولها» را در دریایِ «توحیدِ فعلی» غرق کنند. آیا میخواهی دربارهیِ این «غرق کردنِ علل در علتِالعلل» بیشتر کنکاش کنیم؟ این نقطهیِ بسیار حساسی در حکمت متعالیه است.