## غزل

هر ذره را به حضرتِ جانان، طریق هست

در پرده‌ی وجود، رخِ او را بریق هست

مقید اگرچه بسته به نقشِ تعیّن است

در باطنش به عالمِ اطلاق، عمیق هست

هر قید، پرده‌ای‌ست بر آن رویِ بی‌نشان

در پشتِ هر نقاب، حقیقت، رفیق هست

اسمِ مستأثر است نهان‌خانه‌ی وجود

گنجی که جز خدایِ تعالی، طریق هست؟

در علمِ اوست مرده و زنده یکی‌نفس

در پیشِ علمِ حق، چه تمایز، چه فریق هست؟

نزدیک‌تر ز رگ به من است آن وجودِ پاک

هرچند چشمِ غافلِ ما در حریق هست

ما نیستیم جز ربط، اگر پرده وا شود

او مطلق است و هرچه به جز او، تعلیق هست

بیدار شو که غیرِ خدا تکیه‌گاه نیست

در خانه‌ی وجود، همین یک رفیق هست