این دو تصویر به یکی از عمیقترین فرازهای دعای سحر، یعنی بحث **«علوّ» (بلندی و برتری)** حقتعالی میپردازد. در این بخش، امام خمینی (ره) با استناد به روایتی از امام رضا (ع) در کتاب «کافی»، به تبیین حقیقتِ ذات پیش از خلقت و نسبتِ میان «علوّ» و «دُنوّ» (نزدیکی) میپردازد.
---
### ۱. متنِ عربیِ رونویسیشده
**اللهم إني أسألك من علوّك بأعلاه، وكلّ علوّك عال، اللهم إني أسألك بعلوّك كلّه.**
فهو العالي في دنوّه والداني في علوّه، وله العلوّ المطلق وسائر المراتب الوجودية دونه، ولا علوّ على الإطلاق لشيء إلا له، بل علوّ كلّ شيء ظلّ علوّه.
ويستفاد من الرواية المروية من طريق شيخنا المحدّثين المحسن (محمد بن يعقوب الكليني رضوان الله عليه) في الكافي عن ابن سنان قال: سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام: هل كان الله تعالى عارفاً بنفسه قبل أن يخلق الخلق؟ قال: نعم. قلت: يراها ويسمعها؟ قال: ما كان محتاجاً إلى ذلك، لأنه لم يكن يسألها ولا يطلب منها، هو نفسه ونفسه هو، قدرته نافذة فليس يحتاج أن يسمّي نفسه، ولكنه اختار لنفسه أسماء لغيره يدعوه بها، لأنه إذا لم يُدَع باسمه لم يُعرف.
فأول ما اختار لنفسه «العلي العظيم»، لأنه أعلى الأشياء كلّها، فمعناه الله، واسمه العلي العظيم هو أول أسمائه، علا على كلّ شيء. فمن الرواية الشريفة يظهر أنه من الأسماء الذاتية التي اختار لنفسه قبل أن يخلق الخلق، وباعتبار آخر من الأسماء الصفاتية كما يظهر من آخر الرواية حيث قال: علا على كلّ شيء.
قال العارف الكامل المحدّث الكاشاني قدّس نفسه في شرح الحديث الشريف بهذه العبارة: لله سبحانه العلو الحقيقي، كما أنّ له العلو الإضافي، والأول من خواصّه سبحانه لا يشاركه فيه غيره، ولهذا قال اختار لنفسه العلي العظيم، انتهى.
**أقول:** ولا يشاركه غيره في حقيقة العلوّ أصلاً، فإنّ الموجودات من الجهات النفسية لم يكن لها علوّ أصلاً، وبالجهات الحقّية فانية فيه لا حكم لها وحيثية، بل كلّها مستهلكات في ذاته.
---
### ۲. ترجمهٔ روان
**بارالها، از برترین مرتبهٔ بلندیات از تو درخواست میکنم، و حال آنکه تمامِ بلندیِ تو برتر است. بارالها، به تمامِ علوّ و برتریات تو را میخوانم.**
او در همان حال که نزدیک است، بلندمرتبه است و در همان حال که بلندمرتبه است، نزدیک است. برتریِ مطلق از آنِ اوست و تمامِ مراتبِ دیگرِ وجود، فروتر از اویند. هیچ موجودی براستی دارای «علوّ» نیست مگر او؛ بلکه برتریِ هر چیزی، تنها سایهای از برتریِ اوست.
از روایتی که شیخ محدثان، کلینی (ره) در کتاب کافی از ابنسنان نقل کرده، چنین برمیآید که او از امام رضا (ع) پرسید: «آیا خداوند پیش از آنکه خلق را بیافریند، به خود آگاه و عارف بود؟» امام فرمود: «آری.» پرسید: «آیا خود را میدید و سخنِ خود را میشنید؟» امام فرمود: «خداوند به اینها نیاز نداشت؛ زیرا کسی نبود که از او چیزی بخواهد یا سؤالی کند. او خودش بود و خودش (وحدتِ مطلق). قدرتش نفوذ داشت و نیازی نداشت که برای خود نامی بگذارد، اما برای دیگران نامهایی برگزید تا او را با آن نامها بخوانند؛ زیرا اگر به نامی خوانده نمیشد، شناخته نمیشد.»
پس نخستین نامی که برای خود برگزید، «العلی العظیم» بود؛ زیرا او از همه چیز برتر است. پس معنای این نام «الله» است و «العلی العظیم» نخستینِ نامهای اوست که بر هر چیزی برتری یافت. از این روایتِ شریف برمیآید که این نام، هم از «اسماءِ ذات» است (پیش از خلق) و هم از «اسماءِ صفات» (به اعتبار برتری بر اشیاء).
محدثِ عارف، فیض کاشانی (ره) در شرح این حدیث میگوید: «خداوند هم دارای علوّ حقیقی (ذاتی) است و هم علوّ اضافی (نسبت به خلق). در علوّ حقیقی، هیچ موجودی با او شریک نیست.»
**من (امام خمینی) میگویم:** اصولاً هیچ موجودی در حقیقتِ علوّ با خدا شریک نیست؛ زیرا موجودات اگر به خودشان واگذار شوند، هیچ برتری و بلندی ندارند و اگر به جهتِ الهیشان نگریسته شوند، در او فانیاند و از خود حکمی ندارند، بلکه همگی در ذاتِ او مستهلک و ناچیزند.
---
### ۳. تحلیل فلسفی و عرفانی
* **پارادوکسِ علوّ و دُنوّ:** خداوند در عینِ بلندمرتبگی (تعالیِ ازلی)، به خلق نزدیک است (قربِ وجودی). این علوّ، از جنسِ دوریِ مکانی نیست، بلکه «علوّ رُتبی» است. او محیط است و خلق، محاط.
* **علوّ پیش از خلقت:** روایت امام رضا (ع) به ساحتِ «ذات» پیش از ظهورِ کثرت اشاره دارد. نام «العلی» در آن مقام، به معنایِ تفوّقِ وجود بر عدم و غنایِ مطلقِ حق است.
* **فناءِ موجودات در علوّ حق:** امام (ره) به زیبایی تبیین میکنند که «علوّ» برای ممکنات، یک مفهومِ عاریتی است. موجودِ ممکن، «فقرِ محض» است و فقر را با بلندی چه کار؟ هر بلندی که در عالم دیده میشود، تجلیِ آن نامِ «العلی» است که بر آینهٔ ممکنات تابیده است.
---
### ۴. نثرِ مسجّع
#### «در کبریاىِ ذات و فناىِ ممکنات»
اوست بلندی که در نهایتِ نزدیکی است، و نزدیکی که در غایتِ سروری است. بر هرچه هست، برتر است و در هرچه هست، مضمر. عُلوّش نه به مکان است که به مَکانت است، و برتریاش نه به نَسَب که به اصالت است. پیش از آنکه خَلقی باشد و نَفسی، او بود و جلالِ خویش؛ او بود و جمالِ خویش. نه حاجتی به نام داشت و نه نیازی به کلام؛ که خود، هم بیننده بود و هم دیده، هم شنونده بود و هم شنیده.
نامِ «علیّ»، تاجی است که بر تارکِ هستی نهاد تا بیچارگانِ بادیهٔ عدم، راهی به سویِ آن کبریا یابند. وگرنه حقیقتِ عُلوّ، قرقی است که جُز سیمرغِ ذات را در آن پرواز نیست. موجودات را در قبالِ آن بلندایِ ازلی، نه نامی است و نه نشانی؛ که اگر به خود نگری، جز پستیِ مایه و تاریِ پایه نبینی، و اگر به حق نگری، جز فنایِ قطره در دریا و محوِ سایه در پهنایِ نور نیابی. پس عُلوّ، جامهٔ یگانهای است که جُز بر قامتِ آن «عظیم» نزیبد و هرچه جُز اوست، در پیشگاهِ عظمتش سر به سجدهٔ نیستی دارد.
---
### ۵. شعر حماسی (مثنوی)
#### «رزمنامهٔ بلندایِ ازل»
بخوان نامِ آن برترین بر بلند
که هستی زِ نورش گرفته کمند
خداوندِ پستی، خداوندِ اوج
که دریاست ذاتش، دو عالم چو موج
«علیّ» است و از هرچه برتر، سَر است
زِ ادراکِ هر دیدهای برتر است
به نزدیکیاش، عقلِ ما شد زبون
به درگاهِ او، وهمِ ما واژگون
امامِ رضا، مظهرِ سرِّ حق
چنین گشود از غیب، صدها ورق
که پیش از خلایق، خداوندِ نور
بُد اندر جلالِ خودش، غرقِ شور
نه چشمی بُد آنجا، نه گوشی پدید
نه کس مِدحتی زان تجلّی شنید
خودش بود و ذاتش، نه نام و نه حرف
در آن بحرِ وحدت، همه بود غرق
به نامِ «علیّ»، راهِ ما باز کرد
که این چرخِ گردنده آغاز کرد
اگر او «بلند» است، برتریاش ازل
نه چون ما که لنگیم در راهِ گل
مکش دعویِ سرکشی، ای حقیر
که در پیشِ آن شاه، هستی اسیر
موجود، اگر جُز به حق بنگرد
زِ پستیِ خویش، آبرو میبَرد
عُلوّی ندارد بجز سایهوار
که اصلِ عُلوّ هست در کردگار
بزن گردنِ کبر و منمن مکن
به درگاهِ آن شاه، شیون مکن
که هرجا که عُلوّی است، زانِ هو است
جهان هرچه دارد، نشانِ از اوست.