# ۱۴. زمینِ کربلا؛ گسترهٔ امتحان و وفا

زمینِ طف، آن دشتِ کم‌آب و سوز،

شد آیینهٔ امتحانِ دو روز؛

نه خاکی تهی، نه بیابانِ خموش،

که می‌پرورد در دلِ خویش، خروش.

قدم‌گاهِ خورشیدِ آلِ رسول،

زمین شد برایِ دلِ حق، قبول؛

حسین آمد و خاک، جان تازه یافت،

بیابان زِ نامش، زبان تازه یافت.

یکی بر سرِ عهدِ خود جان سپرد،

یکی عهدِ انسانیت را شکست؛

یکی از عطش، رو به دریا نرفت،

که از راهِ مولا قدم برنگشت.

به هر ریگِ آن دشت، پیغامی‌ست،

به هر لالهٔ سرخ، الهامی‌ست:

وفا آن بود کز بلایِ بزرگ،

نلرزد دل از بیمِ شمشیر و مرگ.

زمینِ کربلا تا ابد می‌سراید:

«هر آن‌کس که با حق بماند، رهایی‌ست»؛

اگرچه تنش زیرِ خاک افتد،

نامش به افلاکِ معنا رود.