بشنو از نِی چون حکایت می‌کند

سیرِ جان را تا ولایت می‌کند

کاروانِ عشق در سیر و شتاب

می‌گشاید پرده از رویِ نقاب

مؤمنان سرمستِ جامِ بی‌خودی

فارغ از تزویر و بندِ خودخودی

در مقابل، کوفیانِ بوالهوس

بسته در زنجیرِ اوهام و قفس

دل منافق، رخ به ظاهر دین‌مدار

عهد بشکسته به مکرِ روزگار