زلزلهٔ قیامت، حسرتِ ستمگران و ندایِ بازگشتِ «نفسِ مطمئنه»
تفسیر عاشورایی سورهٔ مبارکهٔ «فجر»
پست سوم (پایانی): آیات ۲۱ تا ۳۰ ــ زلزلهٔ قیامت، حسرتِ ستمگران و ندایِ بازگشتِ «نفسِ مطمئنه»
۱. مطلعِ شعرِ آزاد
هرگز چنین نخواهد ماند!
روزی که زمین پیدرپی کوبیده و خرد گردد،
و فرمانِ پروردگارت فرارسد در حالی که فرشتگان صفدرصف ایستادهاند...
در آن روز جهنم را پیش میآورند و انسان بیدار میشود،
اما این تذکر و یادآوری چه سودی به حالش دارد؟
با دریغ فریاد میزند: «کاش برای این زندگیِ جاودان چیزی فرستاده بودم!»
هیچکس چون پروردگار عذاب نمیکند و هیچکس چون او به بند نمیکشد؛
اما ناگهان، نجوایی قدسی و آرامشبخش فضا را پر میکند:
«ای جانِ آرامگرفته و نفسِ مطمئنه!
خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت بازگرد...
در میانِ بندگانم درآی، و به بهشتِ وصالم قدم بگذار!»
۲. تحلیلِ مسجع و تطبیقیِ آیات
«کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ۚ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّىٰ لَهُ الذِّکْرَىٰ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ وَلَا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»
(نه چنان است، آنگاه که زمین پیدرپی درهمکوبیده شود و فرمانِ پروردگارت برسد و فرشتگان صفدرصف درآیند و در آن روز جهنم را بیاورند؛ آن روز است که انسان متذکر میشود و کجاست او را جای یادآوری و پند؟ میگوید: ای کاش برای این زندگیام چیزی پیش فرستاده بودم! پس در آن روز هیچکس چون عذابِ او عذاب نمیکند و هیچکس چون به بند کشیدنِ او به بند نمیکشد ای نفسِ آرامشیافته و مطمئن! خشنود و پسندیدهشده به سوی پروردگارت بازگرد پس در زمرهٔ بندگانِ من درآی و در بهشتِ من داخل شو.)
فروپاشیِ هیمنهٔ خاکی و حسرتِ ابدیِ جانیان: با کوبیده شدنِ زمین («دَکًّا دَکًّا») تمامیِ پندارهایِ باطل محو میشوند و با رؤیتِ دوزخ، انسان در کامِ ندامتی بیفایده فرو میرود: «یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی». شمرها، ابنزیادها و حرملهها در آن ورطه درمییابند که حیاتِ واقعی همان لقاءالله بود که در ازایِ هیچ فروختند؛ و عذابی بیمانند گریبانشان را خواهد گرفت («لَّا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ»).
نفسِ مطمئنه؛ تمثالِ خونین و آرامِ ثارالله: امام صادق (ع) در تأویلِ این آیه فرمودند: «هِیَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِیَةِ الْمَرْضِیَّةِ». آنکه در واپسین ساعات در میانِ گودالِ قتلگاه، زیرِ بارانِ تیر و شمشیر، زیباترین نغمهٔ تسلیم را سرود: «إلهی رِضاً بِرِضاکَ وَ تَسلیماً لِأمرِک»، تجلیِ اتمّ نفسِ مطمئنه است که نه داغِ عزیزان و نه هراسِ شهادت ذرّهای تزلزل در ایمانش پدید نیاورد.
بهشتِ وصال و محفلِ قرب («فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»): پاداشِ سیدالشهداء فراتر از بهشتِ نعیم و جویبارهایِ مادی است؛ پروردگار او را به «بهشتِ ذاتِ خویش» فرا میخواند («جَنَّتِی»). وصالی بیحجاب میانِ عاشق و معشوق که مزدِ اهدایِ خونِ گلو بر مسلخِ توحید است؛ دعوتی الهی که حسین و همراهانش را تا ابد بر قلهٔ رضوان و طمأنینه جاودانه ساخت.
۳. مثنوی در مقطع
چو درهم کوبد این ارضِ زمینی
نماند شوکت از اهلِ قرینی
صفآرا در فلک خیلِ ملائک
جهنم شعلهور، دوزخ مهالک
بگوید ظالم از حسرت دمادم
دریغا کاش من نیکی فرستادم
ولی آن دم ندایی آمد از نور
دلِ آرام را در ساحتِ هور
الا ای نفسِ بااخلاص و آرام
حسین ای تشنهلب در غربتِ شام
تو بودی راضی از بزمِ قضایم
شدی خشنود از قالوا بلایم
بیا در جمعِ خاصانِ حریمم
به جنّاتِ عنایاتِ قدیمم
حسین آن شاهِ بیغسل و کفن بود
که جانش آشیانِ ذوالمنن بود
برگرفته از مجموعهیِ بازخوانی و تفسیرِ عاشوراییِ سورههایِ قرآن کریم ــ پایانِ سورهٔ مبارکهٔ «فجر»