سقوط در تلهیِ هیجان و بتسازی
در بیست و ششمین گام از این سفرِ معنایی، به **آیات ۱۹۰ تا ۱۹۱ سوره اعراف** میرسیم. این آیات، توصیفی است از «سقوطِ شتابزده»؛ جایی که انسان، نه از رویِ تدبیر، بلکه از رویِ هیجان و کورکورانه، به سویِ بتپرستی و دگرگونیِ فطرت میشتابد. این آیات به ما میآموزند که چگونه «لگمههایِ پنهانیِ شیطان» میتواند یک ملت یا یک جمع را از مسیرِ توحید به سویِ بتوارههایِ مادی و نفسانی سوق دهد.
در پیوند با کربلا، این آیات یادآورِ آن لحظهیِ کدر است که در میانهیِ جبههیِ باطل، «بتهایِ قدرت» و «بتهایِ میل» بر عقایدِ بسیاری چیره شد. دشمنان با استفاده از هیجاناتِ مادی و ترسهایِ نفسانی، سعی کردند حقیقتِ وجودیِ امام حسین (ع) را در پسِ پردهیِ نیازهایِ دنیوی پنهان کنند. این آیات، ما را به تامل در این میخواند که چگونه «فریبِ هیجاناتِ کاذب» میتواند چشمِ بصیرت را بر حقیقتِ جاوید ببندد.
**«سقوط در تلهیِ هیجان و بتسازی»** آماده شده است:
```html
سقوط در تلهیِ هیجان و بتسازی
تأمل بر آیات ۱۹۰ تا ۱۹۱ سوره اعراف: از لغزشِ شتابزده تا پرستشِ بتها
آیات شریف سوره اعراف (۱۹۰-۱۹۱)
فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا ۚ فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿١٩٠﴾ أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ ﴿١٩١﴾
ترجمه: پس هنگامی که [خداوند] به آن دو [زن و مرد] فرزندی سالم عطا کرد، برای او در آنچه به آنان بخشیده بود، شریکانی قرار دادند! پس خداوند از آنچه شریک میسازند، برتر و والاتر است. آیا موجوداتی را شریک [خدا] قرار میدهند که هیچ چیزی نمیآفرینند، در حالی که خود آفریده شدهاند؟
نثر مسجع عاشورایی: شرکِ پنهان در هیاهویِ مادی
ای دلِ غافل! شگفتا که انسان، نعمت را از دستِ کریم میستاند و سایهیِ آن را به پایِ بتانِ بیجان میریزد. این همان تلهای بود که سپاهِ کوفه در آن گرفتار آمد؛ به جایِ آنکه فرزندِ پیامبر (ص) را نورِ هدایت ببینند و شکرِ وجودش را به جای آورند، به پایِ بتهایِ قدرت و خلافتِ غصبی سجده کردند. آری، آنان موجوداتی را پرستیدند که خود، بندهیِ خواهشهایِ نفسانی خویش بودند. کفرِ نهان در این آیات، همان کفرِ عاشوراست؛ آنجا که حقیقتِ مطلق در برابرِ چشمان است و انسان، برایِ اندکی نان و مقام، بر سرِ پیمانِ خویش با حق، شریک میسازد. عجب از این غفلت که بتهایِ ساختهیِ دستِ بشری، خدایِ بیهمتا را از یادِ آدمی برد و عطایِ الهی، نردبانی شد برایِ سقوطِ ابدی.
شعر آزاد: بتسازی در میانه میدان
نعمت رسید،
و دستها،
به جایِ آسمان،
به سویِ خاک رفت.
در کربلا،
خداوند، فرزندِ رسول را عطا کرد،
اما آنان،
شریک ساختند؛
شریکِ قدرت،
شریکِ لذت،
شریکِ نانِ آلوده به خون.
بتهایی که میساختند،
هیچ نمیآفریدند،
جز تباهی،
جز مرگِ آگاهی.
و چه حیرتانگیز است،
پرستشِ مخلوقی،
که خود از نیستی آمده بود،
در برابرِ نورِ مطلقِ حسین.
مثنوی: شرکِ درِ خیمه
نعمت آمد، چشمها را کور کرد
حق زِ یادِ سینه مهجور کرد
آنچه بخشیدش خدایِ مهربان
شد برایِ شرکِ ایشان ارمغان
در بیابان، لشکرِ شام و فریب
شرک میورزید بر حقِ غریب
بتپرستانِ مقام و مال و جاه
بسته بودند بر حسین (ع) راهِ نگاه
خالقِ هستی کجا و این بتان؟
که همه مخلوق و ناچیزند و جان
ای که در بندِ جهانی ماندهای
شرک را در جانِ خود بنشاندهای
تأمل در آیات قرآن و پیوند با حوادث کربلا • سری بیست و ششم از مجموعه تأملات