روزِ سخت و هجومِ بیحرمتان
روزِ سخت و هجومِ بیحرمتان: تحلیل عاشورایی آیات ۷۶ تا ۸۰ سوره هود
ترجمهیِ آیات ۷۶ تا ۸۰
[فرشتگان گفتند:] «ای ابراهیم! از این [مجادله] روی برگردان، که فرمانِ پروردگارت فرا رسیده و عذابی بازگشتناپذیر به سراغشان خواهد آمد» (۷۶). و هنگامی که فرستادگانِ ما نزدِ لوط آمدند، از آمدنِ آنان ناراحت و دلتنگ شد و گفت: «امروز، روزی بسیار سخت است» (۷۷). و قومِ او [شتابان و] با تندی به سویِ او آمدند و پیش از آن کارهایِ زشت انجام میدادند؛ لوط گفت: «ای قومِ من! اینها دخترانِ منند؛ برایِ شما پاکیزهترند [پس با آنان ازدواج کنید]؛ از خدا بترسید و مرا در برابرِ مهمانانم رسوا نکنید؛ آیا در میانِ شما مردی رشید [و فهمیده] نیست؟» (۷۸). گفتند: «تو میدانی که ما حقی به دخترانِ تو نداریم و بهراستی تو خوب میدانی ما چه میخواهیم» (۷۹). [لوط] گفت: «ای کاش در برابرِ شما قدرتی داشتم یا به تکیهگاهی استوار پناه میبردم» (۸۰).
تطبیق و مقایسهیِ عاشورایی
| مفهومِ قرآنی (آیات ۷۶-۸۰) | تطدیق با نهضتِ عاشورا |
|---|---|
| روزِ بسیار سخت: «هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ» | عصرِ عاشورا؛ روزی که خورشید گرفت و تاریکیِ بیآزرمی، قلبِ زمین و زمان را فشرد. |
| هجومِ بیشرمانهیِ قوم: «وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ» | هجومِ لشکرِ یزید به خیمهگاهِ حسین(ع) برایِ غارت و شکستنِ حرمتِ خاندانِ وحی. |
| تلاش برای حفظِ حریم: «لَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي» | تلاشِ امام برایِ جلوگیری از هتکِ حرمتِ زنان و اطفال، که نهایتِ غیرتِ الهی بود. |
| دردِ تنهایی و فقدانِ پناه: «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً» | فریادِ هل من ناصرِ حسین(ع)؛ نه از سرِ ناتوانیِ ایمان، که از سرِ دردِ غفلتِ قومی که حجتِ خدا را تنها گذاشتند. |
نثرِ مسجعِ عاشورایی
ای دیدگانِ خونبار در مصیبتِ آلِ عبا! بنگر که چگونه لوطِ پیامبر، میانِ در و دیوارِ ایمان و کفر، گرفتار آمد؛ مهمانانِ الهی آمدند و قومِ پست، با شتابِ حیوانی هجوم آوردند. لوط، آن خلیلنژادِ دردکشیده، تنِ بیدفاعِ خویش را سپرِ بلا کرد و حریمِ مهمانان را به خونِ دلِ خود پاس داشت. در کربلا نیز، حسین(ع) همین غربت را چشید؛ مهمانانِ او، خاندانِ عصمت بودند و مهاجمان، سپاهِ جهل. آن دم که امام فریاد زد «مرا در میانِ مهمانانم رسوا نکنید»، گویی فریادِ تمامِ انبیا در گلویش بود. حسین(ع) در آن «روزِ عصیب»، نه از مرگ، که از هجومِ بیشرمانهای که حرمتِ حریمِ رسولِ خدا را هدف گرفته بود، به خدا پناه برد. آری، حسین(ع) همان تکیهگاهِ استواری بود که در برابرِ هجومِ تاریکی، قامتش خم نگشت، اگرچه در ظاهر، یاریگرِ دنیایی نداشت.
شعرِ آزادِ عاشورایی
لوط تنها بود؛
با مهمانانی که بویِ بهشت میدادند.
و قومی که بویِ عفونتِ جهل میدادند.
او گفت: «امروز روزی سخت است،»
و درِ خانه را بر هجومِ تاریکی بست.
در کربلا نیز، خورشیدِ تنهایی،
در حصارِ نیزهها به تماشایِ حرم بود.
امام فریاد میزد: «حرمتِ حریمِ خدا را نگه دارید،»
اما آنها، گوشهایشان از طنینِ شیطان پر بود.
آنجا لوط آرزویِ قدرت کرد،
و اینجا حسین(ع) به تکیهگاهِ مطلقِ خدا پناه برد؛
خیمهها میسوختند،
و فرشتگان در آسمان،
بر این «روزِ سخت»، خون میگریستند.
مثنویِ عاشورایی
لوط در تنهایی و در آن هجوم
دید مهمانانِ خود را در لزوم
گفت این روزی عصیب و سخت هست
قومِ کافر جمله با کینه و مست
خواست تا حفظِ امانتها کند
جانِ خود را وقفِ عزتها کند
کربلا هم جلوهیِ این درد بود
شامِ تاریک و سپاهِ نامرد بود
حسین در حفظِ حرم شد استوار
در میانِ دشتِ خون و ننگزار
گفت ای قوم مرا با تن مگوی
آبرویِ خاندانِ حق مجوی
کاش بودی یار و یاور در میان
تا نگردد غارتِ حق در جهان
لیک او تکیه به حق داشت و بس
در میانِ عرصهیِ فریاد و رس