فرجامِ لجوجان در آینهیِ وحی
فرجامِ لجوجان در آینهیِ وحی
سوره مبارکه احقاف (آیات ۶ تا ۱۰)؛ حجتی که تمام شد
﴿ آیات شریفه و ترجمه ﴾
﴿۶﴾ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ
﴿۷﴾ وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ
﴿۸﴾ أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ... قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا...
﴿۹﴾ قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ...
﴿۱۰﴾ ...وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ...
ترجمه منتخب:
[۶] و هنگامی که مردم محشور شوند، [معبودها] دشمنِ آنان خواهند بود و عبادتِ آنان را انکار میکنند.
[۷] و هنگامی که آیاتِ روشنِ ما بر آنان خوانده میشود، کافران میگویند: این حق چون به سویِ آنها آمد، سحری آشکار است.
[۹] بگو: من نوظهوری از رسولان نیستم [و این امر تازهای نیست]...
[۱۰] ...و شاهدی از بنیاسرائیل به چنین حقی گواهی داد و ایمان آورد، اما شما تکبر ورزیدید.
❦ انکارِ خورشید در نیمروزِ عاشورا (نثر مسجع عاشورایی)
شگفتا از آن قوم که آیاتِ خدا را در سیمایِ فرزندِ زهرا (س) دیدند و به جایِ سجده، تهمتِ «سحر» و «دروغ» بر او روا داشتند! «هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ»؛ این همان کلامی بود که بر زبانِ جفاپیشگان جاری شد، آنگاه که حسین (ع) کلامِ حق را بر آنان تلاوت کرد. آنان، حقیقت را چون نگریستند، از سرِ جهل و کبر، آن را سحر خواندند؛ غافل از آنکه سحرِ باطل، در برابرِ طلوعِ حقیقتِ عاشورا، همچون کف رویِ آب است.
آن روز که در صحرایِ محشر، پردهها کنار رود، آن معبودهایِ خیالی که کوفیان برایش حسین (ع) را رها کردند، با آنان دشمنی خواهند کرد. تکبرِ آنان، حجابِ چشمشان بود؛ چنانکه شاهدانِ حق را دیدند و گواهیِ آنان را نشنیدند. حسین (ع) در کربلا، نوظهور نبود، بلکه ادامهیِ راهِ تمامِ انبیاء بود؛ اما آنان به جایِ ایمان، استکبار ورزیدند و این همان گمراهیِ آشکار بود که قلبهایِشان را مهرِ سکوت زد.
❦ انکارِ حجت (مثنوی عاشورایی)
آیاتِ حق آمد چو نوری در بیابان
اما چه سود از دیدهِ کورِ ضعیفان
گفتند این سحر است و جادو، ای دلِ زار
بر حق ببستند تهمتِ کفر و گناهکار
حسینشان حجتِ کامل، در آن دشت
چو راهِ انبیاء، این ره که او گشت
ولی آنان، تکبر پیشه کردند
به سویِ دوزخ، از جهل اندیشه کردند
آن معبودانی که دل بستند به آنان
دشمن شوند در روزِ محشر با پریشان
چو حق آمد به سویشان، روی تافتند
در آن آتش که خود افروختند، بافتند
❦ حجابِ کبر (شعر آزاد عاشورایی)
حق آمد،
با چهرهای از نور در کربلا،
اما آنان،
در آیینهیِ کبرِ خویش،
آن را سحری تیره دیدند.
آه،
چه سخت است،
شنیدنِ آوازِ حقیقت،
و نامیدنِ آن به دروغ.
آنها که به بتهایِ قدرت دل بستند،
در روزِ حشر،
بتهایشان غریبههایی بیش نیستند.
دشمنانی،
که ریشخندزنان،
عبادتِ پوشالیِ آنان را،
به سخره خواهند گرفت.
استکبار،
دیواری شد بلند،
میانِ آنان و خورشیدِ حسین.
و خورشید،
همچنان در اوجِ نیزهها،
به این کورشِ تاریخ،
خیره ماند.
احقاف؛ هشدارِ قرآن به آنان که حقیقت را سحر پنداشتند | التماسِ دعا