تکبرِ باطل و سیلِ ویرانگر
عذابِ قومِ عاد؛ آیینهیِ ستمگران
سوره مبارکه احقاف (آیات ۲۱ تا ۲۵)؛ تکبرِ باطل و سیلِ ویرانگر
﴿ آیات شریفه و ترجمه ﴾
﴿۲۱﴾ وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ...
﴿۲۲﴾ قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا...
﴿۲۳﴾ فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَٰذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا...
﴿۲۴﴾ فَلَمَّا رَأَوْهُ عَذَابًا نِّسًا ذَالِكَ مَا اسْتَعْجَلُوا بِهِ...
﴿۲۵﴾ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَىٰ إِلَّا مَسَكِنُهُمْ...
ترجمه منتخب:
[۲۱] و برادرِ قومِ عاد را یاد کن؛ آنگاه که قومِ خود را در «احقاف» هشدار داد...
[۲۲] گفتند: آیا به سویِ ما آمدهای تا ما را از خدایانِ خود بگردانی؟...
[۲۳] پس چون آن [عذاب] را به صورتِ ابریِ پیشرونده به سویِ درههایِ خود دیدند، گفتند: این ابری است که به ما باران خواهد داد...
[۲۴] اما چون آن [عذاب] را چون عذابی ویرانگر دیدند، گفتند: این است آن عذابی که شما به شتاب میخواستید...
[۲۵] [آتشِ عذابی] که هر چیزی را به فرمانِ پروردگارش نابود میسازد؛ پس صبح کردند در حالی که جز خانههایِ آنان دیده نمیشد...
❦ سیلِ ویرانگرِ شمشیرِ ستم (نثر مسجع عاشورایی)
برادرِ عاد، آن پیامبرِ حقگو، قومِ سرکشِ خویش را در صحرایِ احقاف از عذابِ الهی بیم داد؛ اما آنان، به جایِ شنیدنِ صدایِ حق، فریادِ «ساحر» سر دادند و به خدایانِ پوچِ خود چسبیدند. همانگونه که ستمگرانِ کربلا، صدایِ استغاثهیِ حسین را نشنیدند و ندایِ حقطلبیِ او را سحر پنداشتند.
آنان، آن ابرِ سیاه را که بر فرازِ سرزمینشان سایه افکنده بود، نشانهٔ رحمت پنداشتند؛ غافل از آنکه سیلِ ویرانگری بود که فرمانِ حق را حمل میکرد. یزیدیان نیز، با چشمِ حقبین، حماسهٔ عاشورا را میدیدند، اما آن را نه نصرتِ الهی، بلکه طغیانِ حق علیه باطل میدانستند. عذابی که به فرمانِ پروردگار، هر چه را که رنگِ ستم داشت، در هم کوبید و جز یادِ خانههایِ ویران، چیزی باقی ننهاد. همانگونه که کربلا، آغازِ نابودیِ طاغوت و طومارِ حیاتِ ستمگران بود.
❦ فرمانِ نابودی (مثنوی عاشورایی)
پیامبرِ حق، ز عاد آمد ندا
به قومِ سرکش، ز خوفِ مبتلا
ولی آن قوم، ز جاه و کبر و زور
صدایِ حق نشنیدند، جز «افسوس»
چو دیدند ابرِ تیره، در سپهر
گمان بردند باران است و نیکبخت
ولی سیلابِ خشمِ کردگار بود
که جز نابودی، از آن، کار نبود
چو کربلا، آن سیلِ حق، طوفان نمود
که جز ظالم، کسی در آن نماند
به فرمانِ خدا، هر چیز ویران
جز یادِ حسین، بر لبِ یاران
❦ ابرِ عذاب (شعر آزاد عاشورایی)
«ساحر!»
فریاد زدند،
و پیامبرِ خدا را،
از حق، دور پنداشتند.
«باران!»
گفتند،
و ابرِ سیاه را،
نشانهٔ رحمت پنداشتند.
اما آن،
نه ابرِ باران،
که ابرِ عذاب بود.
سیلی بود،
به فرمانِ حق،
که خانههایِ قومِ عاد را،
در خود بلعید.
و کربلا،
حکایتی دیگر از همین سیل بود،
سیلِ خونِ حسین،
که بر چهرهٔ تاریخ جاری شد،
و صورتِ ستمگران را،
در هم کوبید.
آن روز،
جز خانههایِ ویرانِ ستم،
چیزی برجای نماند.
احقاف؛ عبرتِ عاد و آیینهیِ عاشورا | التماسِ دعا