عنایتِ خدا، کشتیِ نجات از طوفانِ هلاکت
عنایتِ خدا، کشتیِ نجات از طوفانِ هلاکت
ترجمه آیات ۵۶ تا ۶۰ سوره صافات
۵۶. قَالُوا تَاللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرْدِينِ: [بهشتی] میگوید: «به خدا سوگند! نزدیک بود مرا [نیز با وسوسههایت] به هلاکت بکشانی.»
۵۷. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ: «و اگر نعمتِ پروردگارم نبود، قطعاً من [نیز] از احضارشدگان [در دوزخ] بودم.»
۵۸. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ: «آیا [دیگر] ما مرگمان نخواهد بود؟»
۵۹. إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَىٰ وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ: «جز همان مرگِ اولِمان [که در دنیا چشیدیم]، و دیگر هیچ عذابی برای ما نخواهد بود؟»
۶۰. إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ: «آری! این است آن رستگاریِ بزرگ!»
نثرِ مسجعِ عاشورایی
به نامِ آنکه دستِ محبتش، در تلاطمِ فتنه، دستگیرِ مؤمنان است. آن بهشتیِ رستگار، نگاهی به سویِ دوزخیان میافکند و با دلی لرزان از یادآوریِ خطراتِ دنیا، میگوید: «نزدیک بود هوایِ نفس و وسوسههایِ دنیاپرستانِ سپاهِ ستم، مرا نیز به وادیِ هلاکت بکشاند.» اگر نبود لطفِ بیکرانِ حق و عنایتِ اهلِ بیت، اگر نبود کشتیِ حسین که در امواجِ خون، تنها ساحلِ نجات بود، او نیز امروز در زمرهٔ احضارشدگانِ عذاب بود. در کربلا، حقیقتِ این «فوزِ عظیم» بر همگان عیان گشت؛ آنجا که شهیدان با مرگِ سرخِ خویش، از زنجیرِ تکرارِ تاریخ رها شدند و به حیاتی ابدی رسیدند. این است پاداشِ آنان که در دنیا، جز به خدایِ یگانه نمیاندیشیدند و عذاب، هرگز به دامانِ پاکشان نزدیک نشد.
مثنویِ عاشورایی
گفت آن مؤمن که در جنّت مقیم
با تنی آسوده از بارِ جحیم:
«یا رب، ای تو یارِ من در گیر و دار
نزدیک بود آن فریب و آن شعار
آن که در دنیا رفیقِ راه بود
در حقیقت، دشمنِ آگاه بود
نزدیک بود مرا به هلاکت افکند
بر سرِ راهِ خدا سدّی ببند»
گر نبود آن نعمتِ ربّ و جلی
گر نبود آن دوستی با هر ولی
من کجا و این چنین تخت و سرور؟
من کجا و این همه نور و ظهور؟
نیست دیگر مرگ و بیم و اضطراب
رستگاری چیست؟ دیدارِ جناب
این همان فوزِ عظیمِ عاشقان
در جوارِ خونِ پاکِ بیکران
شعرِ آزادِ عاشورایی
در میانِ بهشت،
شهیدی به پشتِ سر نگاه میکند.
به روزهایی که بر لبهیِ پرتگاهِ دنیا،
شیطان در لباسِ دوستی،
او را به "خاموشی" و "بیطرفی" فرا میخواند.
او میگوید:
«اگر ریسمانِ ولایتِ حسین نبود،
اگر آن "نعمتِ خاص" در دلم نمیتپید،
من امروز،
در آن سویِ دیوارِ آتش بودم.»
و بعد،
به ابدیت نگاه میکند،
به خلود،
به جایی که دیگر مرگ،
تنها خاطرهای از یک هجرتِ مقدس است.
او لبخند میزند؛
این است پیروزی.
این است،
آن فوزِ عظیم که کربلا،
دروازهیِ ورود به آن بود.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ - برای نشر در وبلاگ