حسین (ع)؛ نشانه‌یِ بیداری در تندبادِ تفرقه‌ها

نثرِ مسجعِ عاشورایی (حکمتِ ماندگار و فریبِ تفرقه‌ها)

و او نشانه‌ای است برایِ درکِ قیامت؛ پس در آن شک مکنید و از من پیروی کنید که این راهی مستقیم است. مباد که شیطان شما را از حق بازدارد، چرا که او دشمنی آشکار است. حسین (ع) در کربلا، همان «نشانه‌یِ» الهی بود که آمد تا در میانِ اختلافِ کوفیان و تفرقه‌افکنیِ یزیدیان، راهِ رستگاری را نشان دهد. آنان که در بندِ فرقه و حزبِ باطل بودند، حکمت را واگذاشتند و در عذابِ جهلِ خویش گرفتار آمدند. اما حسین (ع)؛ او که کلامش حکمت بود و عملش بندگی، نشانه‌ای شد که تا ابدیت، ترازویِ حق و باطل در دستِ پیروانِ اوست.

عیسی آمد تا که حق پیدا شود

راهِ حق از باطلِ ما وا شود

حکمتِ حق، در دلِ یارانِ اوست

عشقِ مولا، قبله‌یِ دورانِ اوست

دشمن از نفاق، فرقه ساخته

دینِ خود را مفت و ارزان باخته

حسین (ع) آمد تا نشانِ ره شود

در دلِ شب، ماهِ بی همتا شود

هر که راهش را گرفت و رهسپار

می‌شود با او به حق، امیدوار

شعرِ آزاد (نشانی از حقیقت)

در هیاهویِ فرقه‌ها،

آنجا که هر کس،

خدایِ خویش را در زر و زور می‌جست،

حسین (ع)،

بر بلندایِ خاکِ کربلا،

«نشانه‌ای» ایستاده بود.

نه فرقه می‌شناخت،

نه حزب.

او،

فقط «حکمتِ» بودنی بود،

که در خونِ سرخِ خویش،

راهِ قیامت را،

بر سقفِ آسمان،

امضا کرد.

تفسیر اشاریِ آیات ۶۱ تا ۶۵ سوره زخرف:

این آیات بر اهمیتِ «حکمت» در دین‌داری تأکید دارند. تفرقه‌هایِ مذهبی و گروهی، اغلب ریشه در فقدانِ حکمت و پیروی از وسوسه‌هایِ شیطانی دارند. «نشانه» (آیه) قرار دادنِ اولیایِ خدا، برایِ این است که انسان‌ها در غوغایِ شک و تردیدِ زندگی، راهِ حقیقت را گم نکنند. عاشورا تجلّیِ این حقیقت است؛ جایی که امام حسین (ع) با حکمتِ الهیِ خود، نشانه‌ای ابدی شد تا راهِ قیامت را برایِ حق‌جویان هموار سازد.