انشراح؛ گشایشِ سینه در عطشِ کربلا
انشراح؛ گشایشِ سینه در عطشِ کربلا
تأملاتی در سوره مبارکه انشراح (آیات ۱ تا ۸)
متن و ترجمه آیات ۱ تا ۸
«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ»
آیا ما سینه تو را گشاده نکردیم؟ و بار گرانت را از تو برنداشتیم؟ همان باری که پشتِ تو را سنگین کرده بود.
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ * وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَب»
پس به یقین با دشواری، آسانی است. [آری] با دشواری، آسانی است. پس چون [از کاری] فراغت یافتی، به عبادت [یا تلاش] برخیز؛ و تنها به سوی پروردگارت میل کن.
نثر مسجع؛ سکینهیِ حسینی در طوفانِ بلا
ای حسین! آن روز که در میدانِ بلا، سینه گشودی تا تیغهایِ کینه و تیرهایِ زهرآگین را پذیرا شوی، خدا سینه تو را به نورِ سکینه انشراح بخشیده بود. آن «وزری» که پشتِ تاریخ را خم کرده بود، با استقامتِ تو بر دوشِ آسمانها قرار گرفت. کوفیان گمان کردند که در «عُسر»ِ تشنگی و تنهائی، تو را در بند کشیدهاند، اما نمیدانستند که در دلِ آن عسر، چه «یُسر»ِ عظیمی برایِ تو نهفته است. تو در آخرین لحظات که از غوغایِ دنیا فراغت یافتی، قامتِ همت را به سویِ پروردگار برافراشتی و با «فارغب» گفتنِِ قلبت، به جوارِ قربِ او پرواز کردی. آری، حسین! سینه تو گنجینهِ اسرارِ الهی شد و بارِ سنگینِ امانت را تا عرش، سبکبالانه به مقصد رساندی.
شعر آزاد؛ وسعتِ قلبِ خورشید
کربلا،
تنگنا نبود؛
سینهیِ تو بود،
که به وسعتِ تمامِِ آسمانها،
گشوده شد.
آنجا که بارِ زمین،
بر شانههایت سنگینی میکرد،
خدا،
آن بارِ گران را به دستِ رحمتش گرفت.
و هر چه عُسر، بیشتر شد،
یُسرِ وصال،
شیرینتر گشت.
حسین،
ای که در فراغت از خود،
به سویِ خدا رغبت کردی؛
تمامِِ وجودت،
دعوتی شد،
به سویِ بیکرانگی.
شعر مثنوی؛ انشراحِ جان
سینه بگشودی به سویِ نورِ حق
دادهای در راهِ او جان و رمق
بارِ سنگینی که پشتِ ما شکست
بر تو و بر جانِ پاکت شد نشست
عسر اگر آمد، پیاش یُسر است و بس
نورِ تو بر جانِ ما باشد قفس؟
نه، که پروازیست سویِ کردگار
در پیِ هر رنج، آید افتخار
چون فراغت حاصل آمد از نبرد
سویِ حق کردی تو پرواز از این درد
ای حسین، ای مظهرِ شرحِ صدرِ دین
در دلِ ما کن تو رحمی نازنین