### ۱. نثر مسجع عاشورایی

**(پرتوی از آیات ۱ تا ۷ سوره مبارکه زمر)**

بسم الله العزیز الحکیم.

این صحیفه‌ای است نازل گشته از اوجِ کبریا، بر تارکِ خونینِ نینوا؛ «تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ». کتابی که آیاتش به مرکّبِ حُسن نگاشته شد و فصولش بر نیزه‌های غربت، تفسیر گشت.

هان ای تشنگانِ وادیِ فنا! «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ»؛ دینِ بی‌غش و آیینِ مخلَص، نه در خلوتِ عافیت‌طلبانِ کوفه، که بر خاکِ تفته‌ی کرب‌وبلا جلوه‌گر شد؛ آن‌جا که خلیلِ عاشورا، تمامتِ هستی را بی‌هیچ پیرایه و شریک به پیشگاهِ احدیت هدیه داد و فریاد برآورد: هرچه غیرِ توست فانی‌ست و دامنِ غیر، آلوده به خسران و تباهی‌ست. خدایی که شریک و فرزند نپذیرد، یگانه‌ی قهاری است که در تجلی‌گاهِ گودال، یکتاییِ ذاتش از حلقومِ بریده شهادت داده شد؛ «سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ».

اوست که آسمان‌ها را به حق برافراشت و روز را بر دامنِ شب و شب را بر سیمای روز پیچید؛ «يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ». و شگفتا از آن گردشِ دوران، که شبِ عاشورا را در نجوای عارفان پیچید و فجرِ واقعه را از گریبانِ شمشیرها برکشید! خورشید بر فرازِ نیزه دوید و ماه در کنارِ علقمه به خاک آرمید؛ «وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى».

ای زادگانِ خاکی که در ظلماتِ سه‌گانه‌ی رَحِمْ صورت پذیرفتید؛ کاروانِ شهادت، از پرده‌های تاریکِ دنیا گذشت تا به نورِ ابدیِ لقاء پیوست. ملکتِ هستی از آنِ اوست؛ پس دل به که بسته‌اید و به کدامین سراب رو گردانده‌اید؟ «لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ».

اگر تمامیِ کوفیان راهِ کفر و خیانت پویند، ساحتِ کبریایی‌اش بی‌نیاز است؛ «إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنكُمْ»، امّا ذبیحِ تشنه‌لب، بر فرازِ ریگ‌های داغ، بندگی را با شکرانه‌ی زخم به معراج برد؛ که فرمود: «وَإِن تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ». هیچ بارکِشی بارِ گناهِ دیگری را بر دوش نکشد؛ هر کس با سرِ سوداییِ خویش راهیِ محشر است و اوست که از رازِ نهفته در سینه‌های شکافته و دل‌های سوخته آگاه است؛ «إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ».

---

### ۲. شعر آزاد عاشورایی

**(طنین وحی در عصر واقعه)**

از بلندای عزّت و حکمت

کتابی فرود آمد؛

اما نه بر حریر و پرنیان،

که بر پهنه‌ی تفته‌ی خاکی خشک

با حروفی از شفق و زخم.

صدا می‌رسد از ملکوت:

«أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ»

و کجاست دینِ خالص،

جز در حنجره‌ای که جز دوست ندید،

و در دستانی قلم‌شده

که واسطه‌ی بت‌های فریب نگشت؟!

شب، ردای سیاه خویش را

بر شمشیرهای روز پیچیده بود؛

و فردا، روز

در اندوهِ خورشید غوطه‌ور می‌شد.

«يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ...»

فلک حیرانِ مداری شگفت:

خورشیدی که به جانبِ تنور می‌شتافت

و ماهی که بر ساحلِ شریعه

مشک بر دندان، افول می‌کرد!

ای انسانِ برآمده از ظلمات!

آنان که تازیانه زدند،

تنها به تاریکیِ بطن‌های حرام بازگشتند.

و آن‌که سر به سجده‌ی تیغ سپرد،

ترانه‌ی «إن تشکروا» را

با چکّه‌های خون خواند:

«خدایا، اگر از من راضی باشی،

این زخم‌ها گوارایم باد...»

حق بی‌نیاز است از سپاهِ تیر و تبر،

لیک از سینه‌ی عطشانِ حسین

عطری می‌وزد

که علیم است به مکنوناتِ دل‌ها؛

سر به نیزه است و

هنوز می‌خواند:

«تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ».

---

### ۳. شعر مثنوی عاشورایی

**(تفسیر منظوم آیات ۱ تا ۷ سوره زمر در مسلخ عشق)**

مصحفِ عزت فرود آمد به خون

حکمتِ مطلق عیان شد در جنون

نورِ تنزیلِ خدای ذوالجلال

جلوه‌گر شد در منای اتصال

«دینِ خالص» چیست جز ایثارِ جان؟

سر سپردن در رضای لامکان؟

هرکه جز او برگزیند تکیه‌گاه

می‌شود در ظلمتِ باطل تباه

واحدِ قهار، بی‌شبه و قرین

دید خورشیدش فتاده بر زمین

شب به روز آویخت، روز آمد به شب

از غبارِ تشنگی بر روی لب

مهر و مه گشتند تسخیرِ قضا

هر یکی جاری به میقاتِ رضا

ماه در شط خفت و در خون غوطه‌ور

مهر بر نی شد ز غیرت شعله‌ور

آدمی گر زاد در تاریک‌جای

از سه ظلمت برگشود او بال و پای

شاهِ دین از ظلمتِ هستی رهید

تا فراسویِ عدم دامن کشید

گر شود کافر همه خلقِ جهان

حق غنی باشد ز کفرِ بندگان

شکر بر لب داشت سلطانِ وجود

در میانِ خنجر و گرد و غدود

«إن تشکُروا» گفتا به زخمِ بی‌شمار

کای سراپا لطف و فضلِ کردگار:

«گر رضای تو در این سر دادن است

این تنِ پامال، شکرِ باطن است»

بارِ کس بر دوشِ کس هرگز نبود

سوی رب است عاقبت سیرِ صعود

او علیم است و بداند رازِ دل

خونِ مظلومان نگردد پایْ‌گِل...