تمسخرِ پیام و بسته‌ماندنِ چشمِ دل؛ خوانشی عاشورایی از آیات ۶ تا ۱۵ سورهٔ حجر

دیباچه:

در این آیات، قرآن از زبان منکرانی سخن می‌گوید که پیامبر را به‌سبب آوردنِ ذکر الهی، به تمسخر می‌گیرند و نزول فرشتگان را دستاویزِ بهانه‌جویی می‌سازند. پاسخ قرآن یادآوری می‌کند که فرشتگان به فرمان خدا و برای حکمتی معین فرود می‌آیند و خداوند خود نگهبانِ ذکر است. سپس از سرنوشتِ امت‌هایی می‌گوید که پیامبران را انکار کردند؛ حتی اگر دری از آسمان به رویشان گشوده شود، ممکن است از شدت لجاجت، آن را خیال و سحر بشمارند. در تأملی ادبی و تمثیلی، این آیات ما را به سنجیدنِ خویش فرامی‌خوانند: آیا گوشِ جان به سخن حق می‌سپاریم، یا حقیقت را پشتِ پردهٔ بهانه‌ها پنهان می‌کنیم؟

متن آیات و ترجمه

حجر، آیهٔ ۶:

�وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ�

ترجمه: و گفتند: ای کسی که ذکر [قرآن] بر او نازل شده است، بی‌گمان تو دیوانه‌ای!

حجر، آیهٔ ۷:

�لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ�

ترجمه: اگر از راستگویانی، چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌آوری؟

حجر، آیهٔ ۸:

�مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ�

ترجمه: ما فرشتگان را جز به حق فرو نمی‌فرستیم، و آن‌گاه دیگر به آنان مهلت داده نمی‌شود.

حجر، آیهٔ ۹:

�إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ�

ترجمه: بی‌گمان ما خود این ذکر را نازل کرده‌ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

حجر، آیهٔ ۱۰:

�وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ�

ترجمه: و به‌یقین پیش از تو، در میان گروه‌های پیشینیان نیز پیامبرانی فرستادیم.

حجر، آیهٔ ۱۱:

�وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ�

ترجمه: و هیچ پیامبری نزد آنان نیامد، مگر آنکه او را به مسخره می‌گرفتند.

حجر، آیهٔ ۱۲:

�كَذَٰلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ�

ترجمه: این‌گونه آن [تمسخر و انکار] را در دل‌های گناهکاران راه می‌دهیم.

حجر، آیهٔ ۱۳:

�لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ�

ترجمه: آنان به آن ایمان نمی‌آورند، در حالی که روش و سرگذشت پیشینیان گذشته است.

حجر، آیهٔ ۱۴:

�وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ�

ترجمه: و اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم و پیوسته از آن بالا روند،

حجر، آیهٔ ۱۵:

�لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ�

ترجمه: باز هم خواهند گفت: چشمان ما پوشیده و آشفته شده است؛ بلکه ما مردمی افسون‌شده‌ایم.

نثر مسجّع عاشورایی؛ خوانشی ادبی و تمثیلی

گاه حقیقت را نمی‌سنجند، بلکه پیام‌آورش را می‌آزارند؛ گاه به‌جای شنیدنِ سخن، بهانه می‌جویند و به‌جای دیدنِ نشانه، چشم بر آن می‌بندند. اما ذکرِ خدا در حصارِ تمسخر نمی‌ماند و نورِ حق با دشنام خاموش نمی‌شود؛ که خداوند خود نگهبانِ کتاب خویش است.

در آینهٔ تمثیلی عاشورا نیز، صدای حق شنیده می‌شد، اما هر گوشی تابِ شنیدنش نداشت. کربلا از ما می‌پرسد: اگر روشنایی پیش چشممان باشد، آن را می‌پذیریم یا برای نپذیرفتنش نامی تازه می‌سازیم؟ گوشِ بسته، با شنیدن گشوده نمی‌شود؛ دلِ گرفتارِ لجاجت نیز گاه آشکارترین نشانه را به خیال و افسون نسبت می‌دهد. پس پیش از آنکه فرصت بگذرد، چشمِ جان را بگشاییم و سخنِ حق را از هیاهوی بهانه بازشناسیم.

شعر آزاد عاشورایی

گفتند: چرا فرشته‌ای نمی‌آید؟

و چون نشانه رسید،

چشم‌ها را بهانه‌ای دیگر بخشیدند.

ذکرِ خدا در حصارِ تمسخر نماند؛

نور، راهِ خود را می‌شناسد،

حتی اگر پنجره‌ها بسته باشند.

در کربلا نیز،

حق سخن گفت؛

اما هر گوش، شنوا نبود.

آه، اگر دل بیدار شود،

یک نگاه کافی است؛

و اگر دل به انکار خو کند،

آسمان هم گواهی دهد،

باز نامِ دیگری بر حقیقت می‌گذارد.

مثنوی عاشورایی

چو ذکرِ حق برآمد از زبانش

گروهی طعنه زد بر آستانش


به‌جای آنکه گوشِ دل گشایند

بهانه بر سرِ راهش فزایند


خدا خود حافظِ آیاتِ خویش است

چراغِ حق به هر دوران همیشه‌ست


رسولان آمدند و طعن دیدند

ولی پیمانِ حق را برگزیدند


اگر بر آسمان راهی گشایند

گروهی باز چشمِ خویش بندند


در آن دشتِ بلا، حق آشکار است

ولی دل را گشادن اختیار است


خوشا آن دیده کز کین دور ماند

حقیقت را چو دید، از نور خواند


این نوشته، تأملی ادبی و تمثیلی بر آیات است و ادعای تفسیر قطعی یا شأن نزول تاریخی دربارهٔ عاشورا ندارد.