محوِ تباهی و رویشِ صدق در آوردگاه نینوا

بازخوانی عاشورایی آیات ۲۷۶ تا ۲۸۰ سورهٔ مبارکهٔ بقره

یادآوری:

پیوندهای عاشوراییِ این نوشتار، تأملی ادبی، ذوقی و معنوی در آینهٔ آیات نور است؛ نه جایگزین دلالت‌های فقهی و تفسیر تخصصی کلام‌الله مجید.

۱. متن آیات و ترجمهٔ روان

آیهٔ ۲۷۶ ـ «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ»

ترجمه:

خداوند ربا را نابود و بی‌برکت می‌گرداند و صدقات را فزونی و برکت می‌بخشد؛ و خداوند هیچ ناسپاسِ گنهکاری را دوست نمی‌دارد.

آیهٔ ۲۷۷ ـ «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»

ترجمه:

به راستی کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات پرداختند، پاداششان نزد پروردگارشان برای آنان محفوظ است؛ و نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین می‌شوند.

آیهٔ ۲۷۸ ـ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

ترجمه:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی پیشه کنید و اگر مؤمنید، آنچه را از ربا [در دست مردم] باقی مانده است رها سازید.

آیهٔ ۲۷۹ ـ «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ»

ترجمه:

پس اگر چنین نکردید، بدانید که به جنگ با خدا و پیامبرش برخاسته‌اید؛ و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما از آنِ خودتان است، نه ستم می‌کنید و نه ستم می‌بینید.

آیهٔ ۲۸۰ ـ «وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ ۚ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

ترجمه:

و اگر [بدهکار] تنگدست باشد، پس مهلتی تا زمان گشایش [به او دهید]؛ و اگر ببخشید برای شما بهتر است، اگر بدانید.

۲. محقِ باطل و اقامهٔ حق در مسلخِ وفا

ـ نثر مسجع عاشورایی

«یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا» نویدِ زوالِ هر آن زوری است که بر خوانِ غصب تکیه زند و «يُرْبِي الصَّدَقَاتِ» بشارتِ جاودانگیِ هر آن جانی است که در بزمِ قرب، پروانهٔ شعلهٔ وفا گردد. ستم‌پیشگانِ اموی، مُلکِ ری را نردبانِ نخوت ساختند و بر خونِ ثارالله سوداگری آغازیدند؛ زرِ حرام اندوختند و شکم‌ها از سُحت برافروختند، غافل از آن‌که دستِ قدرتِ ازلی، بنای ظلم را دستخوشِ محق و تباهی می‌سازد و خونِ گلوی اصغر را بر تارکِ روزگار، بارور و نامی می‌پردازد.

در صفیرِ نیزه‌ها و بارشِ بلا، حسینیان مصداقِ صدقِ «أَقَامُوا الصَّلَاةَ» گشتند؛ در نیمروزِ عاشورا، پیشانی بر خاکِ داغ ساییدند و زکاتِ جان را قطره‌قطره در قدحِ تسلیم نوشانیدند. از این روست که حزن و هراس از ساحتِ سلحشوریِ آنان رخت بربست و مدالِ «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» تا ابد بر تارکِ همتشان نشست؛ دلی که مأمنِ حبّ خدا شد، هرگز از هیاهوی شمشیرها و زوزهٔ گرگان نمی‌هراسد.

کوفیان با پیمان‌شکنی و رباخواریِ دین، در حقیقت «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» را رقم زدند؛ شمشیر بر روی ولیّ خدا کشیدن، همان اعلامِ جنگ با آفریدگارِ هستی و پیامبرِ رحمت بود. امّا در آن سوی معرکه، سرورِ آزادگان عَلَمِ «لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ» برافراشت؛ نه خواریِ بیعت با طاغوت را گردن نهاد و نه ذرّه‌ای از عدل و مروّت فاصله گرفت. او مظهرِ انظار و مهلت بود؛ حتّی به دشمنِ غدّار فرصت داد تا از خوابِ شقاوت برخیزد، و چون حُرّ در واپسین دقایق از تنگنای تیرگی به وسعتِ نور شتافت، توبه‌اش را پذیرفت و ردای بخشش و کرامت بر قامتش پوشاند.

۳. دادوستد در نیمروزِ خون

ـ شعر آزاد عاشورایی

سوداگرانِ تاریکی

به طمعِ گندمِ ری آمده بودند؛

با خروارها حرص،

و کیسه‌هایی دوخته از سکوت و رشوه.

آنان گمان می‌بردند

خون را وزن می‌کنند

و در ترازوی ستم، سود می‌انبارند؛

اما خدا محو کرد

هر چه را با ربا و خیانت افراشتند.


اینجا،

در خاکِ تشنهٔ نینوا،

معاملهٔ دیگری برپا بود:

زکاتِ خون،

صدقهٔ سرخِ جان،

و نمازی که در بارشِ تیرها تکبیر گفت.


اصحابِ خورشید

نه ترسی از فردا داشتند،

نه اندوهی برای تن‌های چاک‌چاک؛

چرا که پاداشِ یقین،

در دست‌های پروردگار بود.


شما با خدا اعلامِ جنگ کردید،

ای تیراندازان به حنجرهٔ پاکی!

شمشیرهایتان

بر تنِ رسول فرود آمد،

و طبل‌هایتان

شیپورِ نبرد با آسمان بود.


امّا حسین،

ترازوی عدلِ مجسّم بود:

نه بر کسی ستم روا داشت،

نه زیرِ بارِ ستم رفت.

مهلت داد...

حتی به آن سپاهِ سنگدل،

تا مگر جانی بیدار شود؛

و حُرّ،

بدهکارِ گناهی بزرگ،

به آغوشِ بخشش آمد؛

و او تمامِ بدهی‌اش را

با لبخندی از جنسِ کوثر بخشید...

۴. ترازوی عدل و سودای جان

ـ شعر مثنوی عاشورایی

خدا برکَنَد ریشهٔ هر ربا    فزونی دهد بر سرِ صدق‌ها

رباخوارِ دنیا پیِ سود رفت    همه هستی‌اش در دلِ دود رفت

عمر سعد آمد به سودای ری    ندانست کین لقمه ناید به پی

تباهی شد آن ملک و بدنام ماند    به خوانِ ضلالت سرانجام ماند

ولی هر که در کربلا داد جان    نمازش درخشید در کهکشان

زکاتِ تن و خون به جانان سپرد    نترسید از تیغ و هرگز نمرد

نه اندوهِ فردا، نه بیمِ بلا    خدا بود و آرامشِ کربلا

به پیکار با حق برون تاختند    به روی نبی تیغ‌ها آختند

ستمگر به جنگِ خدا می‌رود    ندانسته در قعرِ چاهی فتد

حسین است آموزگارِ کمال    زدوده ز دل سایهٔ هر زوال

نه بیداد کرد و نه بیداد دید    به هیهات، طومارِ ذلّت درید

به دشمن اگر داد مهلت دمی    که شاید بیاید به راهِ همی

چو حُر آمد از تیرگی سوی نور    گذشت از گناهش به لطف و سرور

ببخشید و گفتا تو آزادی‌ات    مبارک بُوَد جلوهٔ شادی‌ات

همین است آیینِ پاکِ خدا    گذشت و مروّت به دشتِ بلا

۵. پیام‌های عاشورایی آیات

  • فناپذیری سود نامشروع در برابر جاودانگی ایثار:

    آیهٔ ۲۷۶ بیان می‌دارد که مال حرام و ستم‌بنیان رو به نابودی است (یَمْحَقُ اللَّه)، اما انفاق و صدقه رشد می‌یابد؛ چنان‌که حکومت غاصبان اموی فروپاشید و نام شهیدان کربلا جاودانه بالید.

  • آرامشِ حقیقی در سایهٔ نماز و ایثار جان:

    بر پایهٔ آیهٔ ۲۷۷، پرچم‌دارانِ عمل صالح و اقامه‌کنندگانِ نماز در ظهر عاشورا به مقامی رسیدند که هراس از مرگ و اندوهِ اسارت را در برابر لقاء پروردگار ناچیز دیدند.

  • جنگ با خدا و حجت خدا:

    ظلم اقتصادی و پایمال کردنِ حق مردم، مرز مبارزه با خداست (فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّه)؛ و هجوم لشکریان کوفه به امام معصوم، مصداق آشکار پیکار با اراده و رسالت الهی بود.

  • عزّت‌طلبی و نفی ظلم («لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ»):

    شعار اساسی اباعبدالله الحسین علیه‌السلام یعنی نپذیرفتن زور و ستم‌نکردن به خلق، بازتاب عملی همین اصل محوری قرآن در روابط انسانی است.

  • گذشت، کرامت و مهلت‌دادن به گمراهان:

    سیرهٔ حسینی در دعوت مکرر دشمن به هدایت و در آغوش کشیدنِ توّابینی چون حُرّ بن یزید ریاحی، تجلی فرمان الهی در دستگیری از درماندگان و گذشتِ کریمانه است.

«لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ»

عاشورا، فریاد رسای عدل و بطلانِ ستم تا ابدیت است.

السلام علی الحسین، و علی علیّ بن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین