سلسله خوانش‌های انتقادی ـ اجتماعی در قرآن

سوره مبارکه طه — بخش پنجم (آیات ۹۰ تا ۹۸)

خشمِ انقلابیِ رهبر، هراسِ هارون از شقاقِ اجتماعی، و سوزاندن و خاکسترکردنِ بتِ زرین در دریا

عنوان ادبی ـ انتقادی:

آوارِ خشم بر گوساله‌سازان؛ پودر شدنِ الوهیتِ طلا در امواجِ بی‌بازگشت

۱

نثر مسجع انتقادی: نقدِ مماشات، جدالِ وحدت و حقیقت میان دو رسول، و انهدامِ نمادینِ سرمایهٔ نامشروع

موسی خشمگین و اندوهناک از میقات بازآمد؛ چون دید امتی که از اسارتِ فرعون رهیده بود، اینک در پیشگاهِ تندیسی از زر به خاک افتاده است! موی سر و محاسنِ برادر بگرفت و خروشید: «چه چیز تو را مانع شد چون دیدی گمراه گشتند، که از پیِ من نیایی و فرمانم را وانهی؟» هارون با درد و تضرع پاسخ داد: «ای فرزندِ مادرم! ریش و سرم را مگیر؛ من از این بیمناک بودم که گویی میان فرزندانِ اسرائیل تفرقه افکندی و سخنِ مرا پاس نداشتی!» این دیالوگِ تکان‌دهنده، تنشِ میان حفظِ همبستگیِ توده‌ها و پالایشِ بی‌امانِ عقیده از ناخالصیِ بت‌پرستی را به تصویر می‌کشد.

سپس روی به سامری کرد و تازیانهٔ مؤاخذه بر کشید: «خطبُک یا سامری؟! این چه شعبده و فتنه‌ای بود که بر پا کردی؟» جادوگرِ تزویرگر در کمالِ وقاحت عذر آورد که: «من چیزی از ردِّ پای رسول دیدم که اینان ندیدند؛ مشتی برگرفتم و در قالب افکندم، و این‌چنین نفسم مرا فریفت!» اعترافی صریح به سوءاستفادهٔ نخبگان از تقدس و انحصارِ ادراک برای فریبِ توده‌های ازپادرآمده.

کیفرِ سامری چه بود؟ تبعیدی ابدی با داغِ انزوای اجتماعی: «برو که نصیبِ تو در زندگی این است که بگویی به من دست نزنید (لا مِسَاس)!» و سرنوشتِ آن بتِ زرین، رادیکال‌ترین دادگاهِ تاریخ را رقم زد: معبودی را که عمری بر آن طواف می‌کردند، در کورهٔ آتش گداختند، سوهان کشیدند، خاکسترش کردند و ذراتش را بر پهنهٔ دریا پاشیدند؛ تا روشن شود خدایی که از زر ساخته شده، در آتش می‌سوزد و در آب محو می‌شود؛ و معبودِ راستین تنها آن یگانه‌ای است که علمش بر همهٔ کائنات سایه افکنده است!

۲

شعر آزاد انتقادی: لمس نکن، تزویرگر!

موسی از کوه فرود آمد؛

لوح‌های پیمان در دستش سنگینی می‌کرد،

اما سنگین‌تر از آن،

بوی تعفنِ رقص در برابر مجسمه بود.


محاسنِ هارون را کشید:

«چرا تماشا کردی سکوتِ مرگبار را؟»

هارون گفت:

«ترسیدم از خرد شدنِ استخوان‌های امت؛

ترسیدم از جنگِ قبیله‌ها در غیبتِ تو!»

اما موسی تاب نیاورد صلحِ با بت را.


بر سرِ سامری فریاد زد:

«چه کردی، ای سوداگرِ هوس؟»

پاسخ داد با لبخندِ کریهِ زرخریدان:

«من خاکِ پای فرشته را دیدم و فریفتم!»


حکم صادر شد؛ بی‌هیچ ترحم:

برو در انزوای جذام‌گونه‌ات!

بگو: «به من دست نزنید!»

و آن گوسالهٔ زرین را بیاورید؛

کوره را سرخ کنید!

بسوزانیدش!

سوهان بزنید استخوان‌های زرینِ خداوندی‌اش را!

ذراتش را به دهانِ کف‌آلودِ دریا بریزید!

بگذارید توده‌ها ببینند

خدایی که برایش زانو می‌زدند،

طُعمهٔ ماهی‌ها شد و محو گشت.

۳

شعر مثنوی انتقادی: محاکمهٔ تزویر و نابودیِ معبودِ پلاستیکی

موسی آمد پر ز خشم و پر ز سوز / دید شب گشته است در چشمش چو روز

ریش و موی آن برادر را گرفت / کای وصیِ من در این رنجِ شگفت

چون بدیدی راهِ کفر و انحراف / بر چه بنشستی تو خاموش و گزاف؟

گفت هارون: ای برادر خشم دار / موی و ریشم را رها کن در فشار

بیمِ آنم بود کز بعدِ جفا / تفرقه افکنده باشم در شما

رو به سامری نمود آن شیرِ مرد / کین چه فتنه بود کردی کار و گرد؟

گفت: نفسم حیله انگیخت ای کلیم / جلوه‌ای دیدم ز آثارِ عظیم

گفت موسی: رو که در دنیا مدام / بی‌کس و تنها بمانی والسلام!

این خدایت را که بر وی می‌تنی / سوخته سازم ز خاکستر، غنی!

آتشی زد هیمهٔ زرّین بسوخت / گردِ آن را بر سرِ دریا فروخت

نیست جز الله معبودی دگر / کاو به پنهان و عیان دارد نظر!

سوره مبارکه طه (۲۰) | بخش ۵: آیات ۹۰ تا ۹۸ | دیالکتیک اصالت توحید و حفظ انسجام اجتماعی (خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ)، افشای جعل تقدس توسط تکنوکرات‌ها (بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ)، و کیفر ساختاری نابودی مادی صنمِ زرین و پراکندن آن در دریا (لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا)