امام علی (ع) در این خطبه می‌فرماید:

«آگاه باشید، سوگند به خدا که پسر ابی‌قحافه (ابوبکر) لباس خلافت را پوشید، در حالی که خوب می‌دانست جایگاه من نسبت به خلافت، چون محور آسیاب است به آسیاب. سیل‌ها از دامنه کوه وجود من سرازیر می‌شوند و مرغان از (اوج) همت من پرواز نمی‌کنند (یعنی جایگاه من بسیار بلند و دست‌نیافتنی است). پس پرده‌ای بر خلافت افکندم و پهلو از آن تهی کردم و در کار خویش اندیشه می‌کردم که آیا با دست تنها بر آن یورش برم؟ یا بر تاریکی (کور) صبر کنم که کودک را پیر و بزرگ را فرتوت سازد و مؤمن با رنج و سختی تمام، خدا را دیدار کند (در آن دوران تاریک، کار مؤمنان بسیار سخت خواهد بود). دیدم صبر کردن بر آن، عاقلانه است. پس صبر کردم، در حالی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشتم. میراثم را تاراج می‌کردند.»

«تا اینکه اولی (ابوبکر) به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب (عمر) سپرد. (سپس امام مثالی می‌زند که خلافت را به شتری تشبیه می‌کند که افسارش در دست اوست) عجیب است که در زمان حیاتش از خلافت عذر خواست (و گفت خلافت را نمی‌خواهم)، اما در هنگام مرگش آن را به دیگری واگذار کرد. هر دو خلافت را به جان هم انداختند (مثل دو شاخ گاو نر که با هم مبارزه می‌کنند). (عمر) خلافت را در گروهی قرار داد که گمان می‌کرد من هم یکی از آنها هستم. وای بر آن شورا! چه وقت تردیدی در حقانیت من درباره اولویت در خلافت پیدا شد که اکنون مرا همتای اولی قرار دادند؟ اما (با این حال) در برابر آنها فروتنی کردم.»

«تا اینکه سومی (عثمان) به پا خاست و دو پهلویش را پر کرد (و با شکم پر خلافت را گرفت) و در کنار او خویشاوندانش به پا خاستند و مال خدا را (مثل علف) می‌خوردند، مانند شتری که بهار می‌چرد و می‌خورد و جز دم پر شده و شکم آماس کرده چیزی باقی نمی‌گذارد. تا اینکه رشته او پاره شد و شیوه او او را به هلاکت افکند و پرده از روی او برداشت و مردم به سوی او هجوم بردند و او را کشتند.»

«پس هجوم مردم بر من، آنچنان بود که تار و پودش از هم گسیخت و من (به خاطر کثرت جمعیت) از دو سو در فشار قرار گرفتم و حتی حسنین (امام حسن و امام حسین) نیز زیر دست و پا ماندند و اطراف عبای من پاره شد. مردم همچون گله‌ای که تشنه باشند، به گردم هجوم آوردند و آنچنان با من بیعت کردند که (اگر نبود اتمام حجت خداوند و پیمان با عالمان) اگر یاری و حضور انبوه مردم نبود و اتمام حجت بر من نمی‌شد و پیمان خداوند از دانشمندان (که در برابر ستم سکوت نکنند) نبود، هرگز زمام خلافت را نمی‌پذیرفتم.»

این خطبه از جمله پرنفوذترین سخنرانی‌های امام علی (ع) است و به دلیل صراحت و شجاعت ایشان در بیان حقایق تاریخی، همواره مورد توجه و بحث بوده است.

اگر نیاز به توضیحات بیشتر درباره بخش خاصی از این خطبه یا زمینه‌های تاریخی آن دارید، بپرسید