نمونههای سجع در خطبه شقشقیه
سجع (Saj') - Rhymed Prose
بسیار خب، به یکی دیگر از آرایههای مهم و زیبای کلام، یعنی سجع میپردازیم که نهجالبلاغه و به ویژه خطبه شقشقیه سرشار از آن است. سجع یکی از ویژگیهای اصلی نثر آهنگین و مسجع است که به کلام موسیقی، زیبایی و تأثیرگذاری ویژهای میبخشد.
تعریف سجع: سجع به هماهنگی و همآهنگی آوایی و وزنی بین کلمات پایانیِ جملهها یا پارهجملهها در نثر گفته میشود. به عبارت سادهتر، سجع همان قافیه در نثر است. وجود سجع باعث میشود که نثر از حالت عادی و خشک خارج شده و نوعی ریتم و آهنگ دلنشین پیدا کند که به یادسپاری و تأثیرگذاری آن کمک شایانی میکند.
انواع سجع: سجع دارای انواع مختلفی است، اما مهمترین آنها از نظر خطبه شقشقیه عبارتند از:
- سجع متوازن: کلمات هماهنگ فقط از نظر وزن شبیه هم باشند، نه حروف پایانی (مثلاً "مال" و "حال" در فارسی).
- سجع مطرف: کلمات هماهنگ فقط از نظر حروف پایانی شبیه هم باشند، نه وزن (مثلاً "دانش" و "کوشش").
- سجع متوازی: کلمات هماهنگ هم از نظر وزن و هم از نظر حروف پایانی (حرف رویّ) شبیه هم باشند. این نوع سجع فصیحترین و زیباترین نوع سجع است و بیشترین کاربرد را در نهجالبلاغه دارد.
نمونههای سجع در خطبه شقشقیه
یافتن سجع در ترجمه فارسی، به خصوص ترجمههایی که تلاش میکنند معنا را بدون تغییر ساختار حفظ کنند، دشوارتر است؛ چرا که سجع ارتباط تنگاتنگی با ساختار آوایی و وزنی کلمات در زبان اصلی (عربی) دارد. اما در متن عربی خطبه شقشقیه، سجع به وفور و با زیبایی خیرهکنندهای به کار رفته است. در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم و سعی میکنیم تقارن آوایی را در ترجمه نیز تا حدی نشان دهیم:
"أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ إنَّهُ لَیَعْلَمُ أنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی، یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ."
- ترجمه: "آگاه باشید، سوگند به خدا که فلانی (ابوبکر) لباس خلافت را پوشید، در حالی که خوب میدانست جایگاه من نسبت به خلافت، چون محور آسیاب است به آسیاب. سیلها از دامنه کوه وجود من سرازیر میشوند و مرغان به (اوج) همت من پرواز نمیکنند."
- سجع در کلمات پایانی جملهها: السَّیْلُ و الطَّیْرُ (هر دو بر وزن فَعْل و ختم به ـَیْر/ـَیْل که تقارب آوایی دارد، نوعی سجع متوازی یا مطرف).
"فَأغْضَیْتُ کَفَفاً و تَلَوَّمْتُ شَجَاً." (این جمله در برخی نسخهها و با اندکی تفاوت در روایت آمده است. معنای آن: چشم پوشیدم در حالیکه خشمگین بودم و صبر کردم در حالی که اندوهگین بودم.)
- سجع در کلمات: کَفَفاً و شَجَاً (پایان مشترک الف مقصوره، وزن و حروف پایانی مشابه، نوعی سجع متوازی).
"فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَی تُرَاثِی نَهْباً."
- ترجمه: "پس صبر کردم، در حالی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشتم، و میدیدم میراثم به تاراج میرود."
- سجع در کلمات: قَذًی و شَجًا (هر دو به "ا" ختم میشوند و وزن مشابهی دارند، سجع متوازی).
"یَخْبِطُونَ مَالَ اللّهِ خَبْطَ اِبِلٍ نَاهِمَةٍ تَفْتَرُّ فِیهِ کُلَّ نَهَمٍ و لاَ یَبْقَی لِلْبَاقِی مِنْهُ إلّا حُفْرَةٌ وَ رَدَمٌ."
- ترجمه: "مال خدا را (مثل علف) میخوردند، مانند شتری که بهار میچرد و میخورد و جز ته ماندهای و پارهای (چیزی) باقی نمیگذارد."
- سجع در کلمات: نَهَمٍ و رَدَمٍ (هر دو به "ـم" ختم میشوند و وزن مشابهی دارند، سجع متوازی). (این بخش مربوط به غارت بیتالمال توسط اطرافیان عثمان است).
"حَتَّی إذَا نَزَعَ بِأَوَّلِهَا رَجُلٌ وَ جَعَلَها فی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ، یَغْلُظُ کَلْمُها، و یَخْشُنُ مَسُّها، و یَتَلَوَّنُ لَامِسُها."
- ترجمه: "...در محیطی خشن و ناملایم قرار داد، که سخن گفتن از آن دشوار بود، و لمس آن ناملایم، و با آن تماس گیرنده، رنگارنگ میشد."
- سجع در کلمات: کَلْمُها، مَسُّها، و لَامِسُها (این سه کلمه به لحاظ وزن و حروف پایانی شباهت دارند و سجع زیبایی ایجاد کردهاند، نوعی سجع متوازی).
اهمیت و تأثیر سجع در خطبه شقشقیه و نهجالبلاغه:
- موسیقایی کردن نثر: مهمترین فایده سجع، ایجاد نوعی آهنگ و ریتم در نثر است که خواندن و شنیدن آن را لذتبخش میکند. این ویژگی به نهجالبلاغه یک حالت شعرگونه میدهد، در حالی که کاملاً نثر است.
- تأثیرگذاری و اقناع: کلام آهنگین، بهتر در ذهن مینشیند و بر مخاطب تأثیر بیشتری میگذارد. سجع، به دلیل جذابیت شنیداری، قدرت اقناع کلام را افزایش میدهد.
- یادسپاری آسانتر: جملات مسجع به دلیل ریتم و قافیه، راحتتر به خاطر سپرده میشوند.
- زیبایی و بلاغت: سجع، به عنوان یک آرایه بدیعی، به زیبایی و فصاحت کلام میافزاید و آن را از نثر عادی متمایز میکند.
- بیان قدرت بلاغی امام: حضور فراوان سجع در خطبههای امام علی (ع)، نشاندهنده اوج توانمندی ایشان در سخنوری و بلاغت عربی است.
سجع یکی از دلایل اصلی است که نهجالبلاغه را به عنوان یکی از قلههای ادبیات عربی و نمونهای بیبدیل از فصاحت و بلاغت میشناسند.