بسیار خب، این بار نامه نهم نهج‌البلاغه را به صورت یک دیالوگ فرضی بازنویسی می‌کنیم. این نامه نیز خطاب به معاویه است، اما بیشتر بر پاسخ به نامه‌های معاویه و افشای دروغ‌گویی‌ها و ادعاهای باطل او تمرکز دارد.

شخصیت‌ها:

  • امام علی (ع): خطیب و متکلم.

  • معاویه: مخاطب اصلی، که در ذهن خود یا با اطرافیانش واکنش نشان می‌دهد.

  • (اشاره به) اطرافیان معاویه: شنوندگان معاویه.

دیالوگ نامه نهم نهج‌البلاغه

[صحنه: در دربار معاویه. او نامه‌ی دیگری را از علی (ع) دریافت کرده و با چهره‌ای درهم به آن نگاه می‌کند. اطرافیانش در سکوت منتظر واکنش او هستند.]

معاویه (با لحن متکبرانه و کمی خسته): باز هم علی! نامه‌هایش تمامی ندارد. این بار هم شروع کرده به نصیحت و سرزنش... (به نامه اشاره می‌کند) "از بنده‌ی خدا، علی امیرالمؤمنین، به معاویة بن ابی‌سفیان."

امام علی (ع) [صدای درونی یا بازگو شده]: "نامه‌ات به من رسید. نامه‌ای پر از تهمت‌های دروغین و افتراهایی که باطل بودنشان بر هر خردمندی آشکار است. تو تنها به دنبال فریبکاری و پنهان کردن حقیقت هستی."

معاویه (پوزخند می‌زند): فریبکاری؟ من؟ این‌ها همه دفاع از حق است!

امام علی (ع) [صدای درونی]: "تو خود را حق‌جو و مظلوم نشان می‌دهی، اما در واقع، حقیقت را وارونه جلوه می‌دهی. در نامه‌ات از کارهای نیک گذشتگانمان سخن گفتی و خود را به آن‌ها تشبیه کردی، اما هرگز به اعمال زشت و فاجعه‌آمیز خودت و پیشینیانت اشاره‌ای نکردی."

معاویه (رو به اطرافیانش، با تمسخر): این هم که همیشه به گذشته چسبیده است! گویی نمی‌داند دوران تغییر کرده.

امام علی (ع) [صدای درونی، با لحنی قاطع]: "تو دروغ می‌گویی! تو خود می‌دانی که حق کجاست و باطل کدام است. از این ادعاهای دروغین دست بردار. تو نه تنها پیرو راستی نیستی، بلکه خود از بزرگترین دشمنان راستی هستی."

معاویه (اخم می‌کند): دروغگو؟ من؟ این مرد چه جسارتی دارد!

امام علی (ع) [صدای درونی]: "مگر یادت رفته که تو و پدرت (ابوسفیان) در چه حال و وضعیتی با پیامبر (ص) و اسلام دشمنی می‌کردید؟ و چگونه بود که به ظاهر اسلام آوردید؟ از ترس و برای حفظ جانتان! نه از روی ایمان و عقیده‌ی قلبی."

معاویه (با غضب، مشت گره می‌کند): اه! باز هم آن داستان کهنه! مگر اسلام آوردنمان را قبول ندارند؟

امام علی (ع) [صدای درونی، با تأکید]: "تو در نامه‌هایت مرا به بیعت‌شکنی متهم می‌کنی؟ چه کسی از حق منحرف شده است؟ تویی که به خاطر دنیا، از راه حق برگشته‌ای و با من می‌جنگی! تو برای پادشاهی و قدرت دنیا، خون مردم را می‌ریزی و دست به هر کاری می‌زنی."

معاویه (آرام‌تر و با کمی تامل): پادشاهی... بله، چرا که نه؟ این حق من است!

امام علی (ع) [صدای درونی، لحن هشداردهنده]: "بدان که این حیله‌گری‌ها و دروغ‌بافی‌های تو دوامی ندارد. روزی فرا می‌رسد که تمامی این فریبکاری‌ها آشکار خواهد شد و تو به سزای اعمالت خواهی رسید."

معاویه (پوزخند می‌زند): تهدید... همیشه همین است.

امام علی (ع) [صدای درونی، لحن قاطع و نهایی]: "پس از این، تنها شمشیر بین ما داوری خواهد کرد. من از مرگ باکی ندارم و آماده‌ی ایستادگی در برابر باطل تو هستم. دیگر نصیحتی برای تو ندارم، جز اینکه بدانی عاقبت ستمکاران چیزی جز شکست و رسوایی نیست."

معاویه (نامه را روی میز می‌اندازد و به اطرافیانش نگاه می‌کند): این مرد دست‌بردار نیست! (کمی مکث می‌کند، سپس با لحنی مصمم) بسیار خوب! اگر نصیحتی نیست، پس تنها شمشیر باقی می‌ماند! آماده‌ی نبرد باشید!