تحلیل عرفانی بند ۱ تا ۵

نامه ۳۰ نهج البلاغه، اگرچه به ظاهر یک مکاتبه سیاسی و اخلاقی با معاویه است، اما مانند بسیاری از کلام امام علی (ع)، لایه‌های عمیق عرفانی و سیر و سلوکی نیز دارد. در این تحلیل به بعد عرفانی بندهای ۱ تا ۵ می‌پردازیم:

۱. «فَاتَّقِ اللهَ فِيَما لَدَيْكَ،» (خدا را در آنچه نزد توست بپرهیز،) ۲. «وَ انْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ،» (و در حق پروردگار بر خود دقّت کن،) ۳. «وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ،» (و به شناخت آنچه که از جهلِ به آن معذور نیستی‌ بازگرد،) ۴. «فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلاَماً وَاضِحَةً،» (که حقّاً برای‌ طاعت نشانه های‌ آشکار،) ۵. «وَ سُبُلا نَیِّرَةً،» (و راههای‌ روشن،)

۱. تقوا و مراقبه در مسیر سلوک: «فَاتَّقِ اللهَ فِيَما لَدَيْكَ، وَ انْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ»

  • «فَاتَّقِ اللهَ فِيَما لَدَيْكَ» (خدا را در آنچه نزد توست بپرهیز): از منظر عرفانی، "آنچه نزد توست" تنها شامل اموال و قدرت بیرونی نیست، بلکه به تمام مواهب وجودی، توانایی‌ها، اندیشه‌ها، احساسات و قوای درونی انسان اشاره دارد. عارف باید در هر آنچه "لَدَيْهِ" (نزد اوست) تقوای الهی پیشه کند؛ یعنی از هرگونه سوءاستفاده از این مواهب و کج‌روی در استفاده از آن‌ها پرهیز نماید. این جمله فراخوانی به مراقبه است؛ مراقبه دائمی بر خود و بر تمام آنچه خداوند به انسان عطا کرده است، تا مبادا این نعمت‌ها در مسیر غیر حق به کار گرفته شوند و حجاب بین عبد و معبود گردند.

  • «وَ انْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ» (و در حق پروردگار بر خود دقّت کن): "حق پروردگار" در عرفان، فراتر از تکالیف شرعی ظاهری است. این حق به معنای لزوم عبودیت حقیقی، فنای در ذات الهی، و دیدن همه‌چیز از او و به سوی او است. عارف باید دائماً در پی شناخت و ادای این حق باشد، که اولین گام آن رها کردن منیّت‌ها و ادعاهای خود در برابر حقیقت مطلق الهی است. این «نظر» (دقت و نگاه عمیق) دعوتی به تفکر در مبدأ و معاد و جایگاه انسان در هستی است.

۲. رجوع به معرفت فطری و زدودن حجاب جهل: «وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ»

  • «وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ» (و به شناخت آنچه که از جهلِ به آن معذور نیستی‌ بازگرد): این جمله عرفانی بسیار پرمغز است. "آنچه از جهل به آن معذور نیستی"، اشاره به معرفت فطری و شهودی انسان نسبت به خداوند و حقیقت هستی است. این همان معرفت عمیقی است که در عالم الست در نهاد انسان قرار داده شده (میثاق فطرت) و حجاب‌های دنیا آن را پوشانده‌اند. امام در اینجا معاویه را (و در حقیقت هر سالکی را) به بازگشت به اصل فطرت پاک و معرفت شهودی دعوت می‌کند، که با زدودن غبار خودبینی، جاه‌طلبی و تعلقات دنیوی امکان‌پذیر است. این رجوع به خود حقیقی، به معنای کنار زدن حجاب‌هایی است که مانع دیدن حقیقت می‌شوند و از درون خود انسان نشأت می‌گیرند. این جهل، جهل به وجود خود، به مبدأ و معاد، و به حقیقت خویش است که هر سالکی باید آن را برطرف کند.

۳. وضوح مسیر حق و اطاعت برای سالکان: «فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلاَماً وَاضِحَةً، وَ سُبُلا نَیِّرَةً،»

  • «فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلاَماً وَاضِحَةً، وَ سُبُلا نَیِّرَةً،» (که حقّاً برای‌ طاعت نشانه های‌ آشکار، و راههای‌ روشن،): در عرفان، "اطاعت" فراتر از انجام تکالیف شرعی است؛ به معنای تسلیم محض در برابر اراده‌ی الهی، و حرکت در مسیر قرب و وصال است. امام تأکید می‌کند که این مسیر برای سالکان طالب حقیقت، کاملاً روشن و دارای "نشانه‌های آشکار" (اعلام واضحه) و "راه‌های نورانی" (سبلا نیّره) است. این نشانه‌ها می‌تواند شامل:

    • کتاب و سنت: به عنوان چراغ راه سالک.

    • اولیاء و ائمه معصومین: به عنوان هادیان و راهنمایان کامل مسیر.

    • شهود درونی و کشف و کرامات: برای سالکان پیشرفته که به نورانیت قلبی دست یافته‌اند.

    • تجلیات الهی در آفاق و انفس: نشانه‌هایی از حق در آفرینش. این وضوح راه به این معناست که خداوند برای رسیدن به او، مسیر را بر سالک دشوار نکرده است، بلکه این حجاب‌های درونی انسان و هوای نفس است که مسیر را تاریک می‌کند.

نتیجه‌گیری عرفانی از بند ۱ تا ۵:

این بندهای ابتدایی نامه، در واقع یک فراخوان عرفانی به سیر و سلوک درونی است. امام علی (ع) معاویه را (و در حقیقت هر انسانی را) به:

  1. مراقبه دائمی بر تمام وجود و مواهب الهی.

  2. تامل عمیق در حقوق خداوند و جایگاه انسان.

  3. بازگشت به معرفت فطری و از میان برداشتن حجاب‌های جهل و خودبینی.

  4. و درک این نکته که راه رسیدن به حقیقت و قرب الهی، مسیری روشن و آشکار است که نیاز به چشم بصیرت و قلبی بیدار دارد، دعوت می‌کند.

این بخش از نامه نشان می‌دهد که گمراهی و انحراف معاویه از دیدگاه امام، نه تنها یک خطای سیاسی، بلکه یک خطای عمیق عرفانی و باطنی نیز هست؛ یعنی او از مسیر حقیقی سلوک و معرفت نفس و خدا منحرف شده است.

تحلیل عرفانی بند ۶ تا ۱۳

با کمال میل، ادامه تحلیل عرفانی نامه ۳۰ نهج البلاغه را ارائه می‌دهم. این بندها، عمق بیشتری از مسیر سلوک و پیامدهای انحراف از آن را روشن می‌کنند:

۶. «وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً،» (و جادّه‌ی آشکار) ۷. «وَ غَایَةً مُطَّلَبَةً (مطلوبة)،» (و هدفی‌ مطلوب است،) ۸. «یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ،» (که زیرکان بر آن وارد می‌ شوند،) ۹. «وَ یُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ;» (و مردم پست با آن مخالفت می‌ورزند.) ۱۰. «مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ،» (کسی‌ که از طاعت روی‌ بگرداند از حق روی‌ گردانده،) ۱۱. «وَ خَبَطَ فِي التِّیهِ،» (و قدم در وادی‌ گمراهی‌ گذاشته،) ۱۲. «وَ غَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ،» (و خداوند نعمتش را بر او دگرگون می‌ کند،) ۱۳. «وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.» (و عذابش را بر او جاری‌ می‌ سازد.)

۱. طریق روشن و مقصد غایی سلوک: «وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً، وَ غَایَةً مُطَّلَبَةً (مطلوبة)»

  • «وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً» (و جادّه‌ی آشکار): در عرفان، این "جادّه آشکار" همان صراط مستقیم است که در قرآن نیز به آن اشاره شده. این مسیر، راهی است که خداوند برای رسیدن بندگان به خود قرار داده و هیچ ابهامی ندارد. برای سالک، این جاده نه تنها از طریق شریعت و احکام الهی مشخص می‌شود، بلکه با نور هدایت باطنی و فیض الهی نیز روشن می‌گردد. این عبارت، طمأنینه و آرامش را برای سالک فراهم می‌کند که مسیر روشن است و نیازی به سرگردانی نیست.

  • «وَ غَایَةً مُطَّلَبَةً (مطلوبة)» (و هدفی‌ مطلوب است): "هدف مطلوب" در اینجا چیزی جز وصال حق، فناء فی‌الله و بقاء بالله نیست. عارف، تمام هستی خود را وقف رسیدن به این غایت می‌کند. این غایت، مطلوب همه‌ی فطرت‌هاست، حتی اگر انسان‌ها به واسطه‌ی حجاب‌های نفسانی از آن غافل شوند. امام با این تعبیر، نه تنها به معاویه، بلکه به هر انسانی یادآور می‌شود که هدف حقیقی زندگی، قرب الهی است و هر مسیری غیر از آن، به بیهودگی و سرگردانی ختم می‌شود.

۲. بصیرت اهل سلوک و کوری باطن منکران: «یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ، وَ یُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ»

  • «یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ» (که زیرکان بر آن وارد می‌ شوند): «اکیاس» در اینجا سالکان بصیر و عارفان هوشمند هستند. این بصیرت نه تنها عقلانی، بلکه قلبی و شهودی است که به آن‌ها اجازه می‌دهد حقایق را درک کرده و راه روشن را از بیراهه تشخیص دهند. این افراد کسانی هستند که قوای درونی خود را بیدار کرده و از خودشناسی به خداشناسی رسیده‌اند. آن‌ها با چشم دل، این جاده آشکار را می‌بینند و در آن قدم می‌گذارند.

  • «وَ یُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ» (و مردم پست با آن مخالفت می‌ورزند.): «انکاس» در اینجا به کسانی اشاره دارد که به دلیل غلبه‌ی نفس اماره، شهوات، جهل مرکب و کوری باطن، از دیدن حقایق محروم مانده‌اند. آن‌ها نه تنها راه را نمی‌بینند، بلکه آگاهانه یا ناآگاهانه با آن مخالفت می‌کنند. این پستی، پستی روحانی و از دست دادن شرف انسانی در مقام عبودیت است. امام با این تعبیر، به معاویه (و هر منکری) نشان می‌دهد که مخالفت او با حق، نشانه‌ی رذالت درونی و از دست دادن بینش عرفانی است.

۳. عواقب سیر قهقرایی در سلوک: «مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ، وَ خَبَطَ فِي التِّیهِ»

  • «مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ» (کسی‌ که از طاعت روی‌ بگرداند از حق روی‌ گردانده): از منظر عرفانی، «روی‌گردانی از طاعت» به معنای خروج از تسلیم در برابر اراده‌ی حق و تمرکز بر خود و منیّت‌ها است. کسی که از این مسیر تسلیم روی برگرداند، ناگزیر از «حق» (که تجلی مطلق خداوند و حقیقت محض وجود است) دور می‌شود. این دوری، به معنای افتادن در حجاب‌های ظلمانی نفس و دور شدن از نور الهی است.

  • «وَ خَبَطَ فِي التِّیهِ» (و قدم در وادی‌ گمراهی‌ گذاشته): «تیه» (گمراهی و سرگردانی) در عرفان، به سرگردانی سالک در تاریکی نفسانیات، اوهام و خیالات اشاره دارد. کسی که از صراط مستقیم خارج شود، در بیابان‌های بی‌نشان گم می‌شود و دیگر راهی برای رسیدن به مقصد ندارد. این حالت، نتیجه‌ی نبود استاد راهنما (کامل معصوم)، نداشتن بصیرت درونی، و پیروی از هوای نفس است.

۴. از دست دادن فیض و رحمت الهی در مسیر انحراف: «وَ غَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ، وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.»

  • «وَ غَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ،» (و خداوند نعمتش را بر او دگرگون می‌ کند،): از منظر عرفانی، "نعمت" در اینجا تنها مواهب دنیوی نیست، بلکه شامل نعمت هدایت، نور باطن، توفیقات الهی در سلوک، و حتی خود وجود انسان است. کسی که از راه حق روی برگرداند، این نعمت‌های باطنی از او سلب شده و به ضد خود تبدیل می‌شوند؛ مثلاً قوایی که برای رسیدن به قرب الهی داده شده بود، در مسیر گناه و ظلم به کار گرفته می‌شوند. این تغییر نعمت، به معنای تاریک شدن قلب و دور شدن از فیوضات رحمانی است.

  • «وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.» (و عذابش را بر او جاری‌ می‌ سازد.): "نقمت" (عذاب و انتقام) در عرفان، نه تنها به عذاب اخروی، بلکه به عذاب‌های درونی و باطنی نیز اشاره دارد. این عذاب می‌تواند شامل اضطراب، ناآرامی، تاریکی روح، از دست دادن ارتباط با حقیقت، و در نهایت، محجوب ماندن از جمال الهی باشد. اینها عمیق‌ترین عذاب‌هایی هستند که بر سالک منحرف یا کسی که از راه حق دور شده، نازل می‌شود، حتی اگر در ظاهر به قدرت و ثروت دنیوی دست یابد.

نتیجه‌گیری عرفانی از بند ۶ تا ۱۳:

این بخش از نامه، به وضوح مسیر سلوک الی‌الله را ترسیم می‌کند و به سالکان هشدار می‌دهد که هرگونه انحراف از این مسیر روشن، پیامدهای روحی و باطنی عمیقی دارد. امام علی (ع) در این بندها بیان می‌کند:

  1. راه رسیدن به حق (قرب الهی) کاملاً آشکار و مقصد آن، وصال حق است.

  2. این راه را تنها اهل بصیرت و اهل معرفت درک می‌کنند و گمراهان و نفس‌پرستان با آن مخالفت می‌کنند.

  3. رویگردانی از این مسیر، به سرگردانی درونی و دوری از حقیقت وجودی خویش منجر می‌شود.

  4. پیامد این انحراف، سلب فیوضات و نعمت‌های باطنی الهی و نزول عذاب‌های درونی است که بدترین بلا برای هر سالکی است.

این تحلیل نشان می‌دهد که امام علی (ع) معاویه را نه تنها یک مخالف سیاسی، بلکه یک سالک گمراه می‌بیند که از راه حق و حقیقت منحرف شده و با نفس‌پرستی، خود را از بزرگترین نعمت‌های الهی محروم ساخته است.

تحلیل عرفانی بند ۱۴ تا ۲۱

با تحلیل بندهای پیشین، ابعاد عرفانی نگاه امام علی (ع) به مسیر حق و انحراف از آن آشکار شد. اکنون به بندهای پایانی نامه می‌پردازیم که اوج هشدار عرفانی و ترسیم سرنوشت سالک منحرف است:

۱۴. «فَنَفْسَكَ! نَفْسَكَ!» (خود را بپای‌، خود را بپای‌،) ۱۵. «فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَكَ سَبِیلَکَ،» (که خداوند راهت را برای‌ تو روشن کرده،) ۱۶. «وَ حَيْثُ تَنَاهَتْ بِكَ أُمُورُکَ،» (و به تو وانموده است که عاقبت کارهایت به کجا می‌ رسد،) ۱۷. «فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ کُفْر،» (که مرکب زندگی‌ را به منتهای‌ خسارت و محلّ کفر رانده ای‌،) ۱۸. «فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً،» (نفس تو وجودت را به عرصه ضرر افکنده،) ۱۹. «وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً،» (و در پرتگاه گمراهی‌ انداخته،) ۲۰. «وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ،» (و در مهالک وارد نموده،) ۲۱. «وَ أَوْعَرَتْ عَلَيْكَ الْمَسَالِكَ.» (و راهها را بر تو دشوار کرده است.)

۱. فراخوان به خودآگاهی و شناخت حقیقت راه: «فَنَفْسَكَ! نَفْسَكَ! فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَكَ سَبِیلَکَ»

  • «فَنَفْسَكَ! نَفْسَكَ!» (خود را بپای‌، خود را بپای‌): این فریاد، از منظر عرفانی، یک دعوت حیاتی به خودشناسی و مراقبت نفس است. عارف می‌داند که بزرگترین میدان جهاد، جهاد با نفس خویش است. این تکرار، بیانگر اهمیت بالای محاسبه و مراقبه‌ی دائمی بر احوال نفس و پرهیز از غفلت است. امام به معاویه (و هر سالکی) هشدار می‌دهد که منشأ تمام هلاکت‌ها، عدم مهار نفس و غفلت از آن است.

  • «فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَكَ سَبِیلَکَ،» (که خداوند راهت را برای‌ تو روشن کرده،): در عرفان، «راه» همان صراط مستقیم وصول به حق است. خداوند این راه را از طریق پیامبران، اوصیا و کتب آسمانی (شریعت)، و همچنین از طریق فطرت و معرفت درونی (طریقت و حقیقت) روشن کرده است. این جمله به معاویه یادآوری می‌کند که او نمی‌تواند ادعای جهل کند، زیرا حقیقت به وضوح بر او آشکار شده بود. عدم تبعیت از این راه، ناشی از انتخاب و اختیار خود اوست، نه ابهام در مسیر.

۲. سرانجام سلوک وارونه و نتایج قهقرایی: «فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ کُفْر،»

  • «وَ حَيْثُ تَنَاهَتْ بِكَ أُمُورُکَ،» (و به تو وانموده است که عاقبت کارهایت به کجا می‌ رسد،): در دیدگاه عرفانی، اعمال انسان در این دنیا، سرنوشت او را در عوالم بالاتر رقم می‌زند. امام به معاویه گوشزد می‌کند که او به نقطه‌ای رسیده که عواقب سیر و سلوک معکوسش کاملاً آشکار شده است. این به معنای رسیدن به انتهای مسیر گمراهی و آشکار شدن زشتی‌های باطنی اوست.

  • «فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ کُفْر،» (که مرکب زندگی‌ را به منتهای‌ خسارت و محلّ کفر رانده ای‌،): این جملات اوج هشدار عرفانی هستند:

    • «غایة خسر» (منتهای خسارت): برای عارف، بزرگترین خسارت، محرومیت از معرفت الله و وصال حق است. معاویه با اعمال خود، روح و قلب خود را در چنان تاریکی‌ای فرو برده که از درک و چشیدن حقایق الهی محروم شده و هستی او به سمت نیستی معنوی پیش می‌رود. این یعنی او تمام سرمایه‌های وجودی خود را در مسیر غیر حق تلف کرده است.

    • «محلّة کفر» (محل کفر): در عرفان، "کفر" نه فقط به معنای بی‌دینی ظاهری، بلکه به معنای پوشاندن حقیقت، نادیده گرفتن نعمت‌های الهی، و انحراف از مسیر حق و حقیقت وجودی است. کسی که در "محلّه کفر" قرار گیرد، در حجاب‌های غلیظ نفسانی و ظلمانی فرو رفته و از نور معرفت الهی به طور کامل محجوب می‌شود. این شدیدترین درجه دوری از حق است که یک سالک می‌تواند به آن برسد.

۳. نفس اماره، سرمنشأ انحراف و بسته‌شدن راه‌ها: «فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً، وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً، وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِكَ، وَ أَوْعَرَتْ عَلَيْكَ الْمَسَالِكَ.»

  • «فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً، وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً،» (نفس تو وجودت را به عرصه ضرر افکنده، و در پرتگاه گمراهی‌ انداخته،): امام، علت اصلی سقوط عرفانی معاویه را نفس اماره‌ی او می‌داند. نفس به دلیل هوای نفس و دنیاطلبی، انسان را به "شر" (تباهی باطنی) و "غیّ" (گمراهی عمیق روحی و معنوی) می‌اندازد. این همان جهاد اکبر است که معاویه در آن شکست خورده است و نفس او را به سمت ظلمت سوق داده است.

  • «وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ،» (و در مهالک وارد نموده،): "مهالک" (هلاکت‌ها) در اینجا به هلاکت‌های معنوی و روحانی اشاره دارد. این هلاکت‌ها شامل از دست دادن بصیرت، مردن قلب، و دوری ابدی از رحمت و فیض الهی است. عارف می‌داند که این هلاکت‌ها از هر مرگ جسمانی دردناک‌تر است.

  • «وَ أَوْعَرَتْ عَلَيْكَ الْمَسَالِكَ.» (و راهها را بر تو دشوار کرده است.): این جمله نهایی، عمق فاجعه‌ی عرفانی را نشان می‌دهد. وقتی نفس انسان را به انتهای گمراهی می‌رساند، نه تنها او را در تاریکی فرو می‌برد، بلکه راه‌های بازگشت (توبه و سلوک) را نیز بر او "وعر" (دشوار و ناهموار) می‌سازد. این یعنی حجاب‌ها چنان غلیظ شده‌اند که نور هدایت به سختی به قلب او می‌رسد و بازگشت به مسیر حق، کاری بسیار سخت و تقریباً ناممکن شده است. این خود نوعی عذاب درونی و یأس عرفانی است.

نتیجه‌گیری عرفانی از بند ۱۴ تا ۲۱:

این بندهای پایانی نامه، یک اخطار عرفانی و اخلاقی تمام‌عیار به معاویه است که پیامدهای فاجعه‌بار سقوط در دام نفس اماره را به وضوح ترسیم می‌کند. امام علی (ع) در این بخش:

  1. بر ضرورت خودشناسی و مراقبه‌ی نفس تأکید می‌کند.

  2. سرنوشت محتوم سالک منحرف را که به "خسارت تام" (محرومیت از معرفت) و "محل کفر" (پوشیده شدن از حقیقت) می‌انجامد، بیان می‌دارد.

  3. ریشه‌ی تمام گمراهی‌ها و هلاکت‌های روحی را در غلبه‌ی نفس اماره و تبعیت از هوی و هوس می‌داند.

  4. نشان می‌دهد که پیامد این انحراف، بسته شدن راه‌های بازگشت و توبه است، زیرا حجاب‌های نفسانی بسیار محکم شده‌اند.

این تحلیل نشان می‌دهد که امام علی (ع) نگاهی جامع به انسان و اعمال او دارد؛ نگاهی که نه تنها ابعاد سیاسی و اخلاقی، بلکه لایه‌های عمیق عرفانی و باطنی را نیز در بر می‌گیرد و معاویه را یک نمونه‌ی کامل از سقوط یک نفس جاه‌طلب در مسیر باطل معرفی می‌کند.